تبليغاتX
ایستگاه آخر بدون توقف
   

منوي اصلي

لينکهاي سريع
موضوعات

آرشيو مطالب


اخبار ايستگاه

جديد ترين اخبار ايستگاه را در اينجا مشاهده نماييد.

***

ايستگاه از وبلاگ نويسان عزيز دعوت به همكاري مي نمايد. عزيزان علاقه مند مي توانند در بخش نظرات از طريق نظر خصوصي خود را به ما معرفي نمايند.

مديريت ايستگاه آخر بدون توقف

دفتر مهمان تماس با ما

سيستم عضويت ايستگاه


سيستم عضويت

***

عضويت در ايستگاه

ورود به ايستگاه

عضويت در خبرنامه

ارسال پيام

ارسال ايميل به مدير



با عضويت در ايستگاه از امكانات سيستم عضويت بهره مند شويد.

***

نام کاربري :
کلمه عبور :
Powered By :JustPersian



لوگوي دوستان








دوستان عزيز كه تمايل به تبادل لوگو دارند، در بخش نظرات اعلام نمايند.


لينك دوستان

گل آرزو
ايران زمين
متين پروكسي
مظلومانه ترين سكوت را فرياد كن
كاكتوس سردسيري
For my LOVE _ Shahriyar
با مرام، لوتي، با صفا
sms - off
خواب بارون ...
پسر دروغگو
بنام زندگی
پسر دختراي ايراني
بهشت خوبان
عمرم جونم امید آخرم تو بودی...........؟؟
کمیاب ترین سی دی ها
پایگاه اطلاع رسانی آفاق
وروجك
خانه اطلاعات
شرک
helloyahoomail
گلچهره
معمارانه
زیبایی عشق
داغی که بر دلم نهادی....
عمرم جونم امید اخرم تو هستی...........؟؟
اس ام اس کده
بي تو هرگز با تو عمري
آیین آینه
حرف حساب با
webshot
عیاران
تک دانلود
هک را با لیلا پسورد35 تجربه کنید
جوك و آف و اس ام اس
هم كلام
ساحل نشين
مثل هیچ کس
بامبول
نگاه
نغمه
تجریش
سمپاد
فرهنگ اسلامی
محشر
hgholdor
تهرون پاتوق
تکناز
ایران کلیپ
ایستگاه آخر بدون توقف
آرشيو پيوندها

دوستان عزيز كه تمايل به تبادل لينك دارند، در بخش نظرات اعلام نمايند.


پيوندها


بخش عكس ايستگاه
بخش اجتماعي فرهنگي ايستگاه
بخش شعر و داستان ايستگاه
بخش كليپ ايستگاه
ماورای دوم، وابسته به ایستگاه
آلبوم ايستگاه
دفتر مهمان
كد لوگوي ايستگاه
تالار 1
تالار 2


اطلاعات سيستم شما


زمان ورود شما

» کاربر: Admin

  AddThis Feed Button


 


بنر ايستگاه آخر بدون توقف

ايستگاه آخر بدون توقف


بنرهاي خود را با اندازه ي 50*600 براي ما ارسال نماييد.

ايستگاه آخر بدون توقف


بيچاره ليلي!

همه مي‌گويند وصله ناجوريد. مثل لباس گشاد زار مي‌زنيد به تن هم. چشمانـتان آلبالو ـ گيلاس مي‌چيند و هوس را با عشق اشتباه گرفته ‌ايد. كوس رسوايي عشق شما آبرو برايمان نگذاشته. آنهايي هم كه كاسه داغ‌ تر از آش‌ اند جار مي‌زنند ليلي دسته گل به آب داده؛ بيچاره ليلي!

يك ريز و پشت هم، تگرگ حرف‌هايشان بر سرم سوز مي‌زند. نمي‌فهمند؛ هر چه مي‌خواهند مي‌گويند، نمي‌دانند ليلي بيدي نيست كه با اين بادها، يا نه بهتر از آن، تند بادها بلرزد. من به عشق مردانه‌ي مجنون ايمان دارم. تاوان اين به ظاهر گناه هم با خودِ خودم.

هرچه باشد من ليلي‌ام. ليلي سراسر شور و احساس، ليلي سوز و گداز، ليليِ مجنون. مجنون من هرچه باشد براي من عزيز است و دوستش دارم. به قول مادربزرگ «اين علف هرچقدر هم شور، تلخ، بي‌مزه، به دهان بزي شيرين آمده است» ولي چه كنم كه ديگران يا در اين باغ نبوده ‌اند يا اگر بوده‌ اند دچار فراموشي شده ‌اند.

از من مي‌خواهند تمام جوانب را بسنجم. اگر هم عاشقم، عاقلانه عاشق باشم. اما عشق كه منطق سرش نمي‌شود، يك اتفاق است. اين لرزش دلِ بدمصب كه دست خود آدم نيست. اگر بود كه يك قفل بزرگ به درش مي‌زدم و كليدش را در چاه مي‌انداختم. گمان مي‌كنند تحمل عشق به اين راحتي‌ها است؛ نه! به خدا شب و روزم را گرفته، آزارم مي‌دهد، اذيت مي‌شوم، درد به جانم انداخته. اصلاً اگر اختيار با خودم بود، اول خودم را پيدا مي‌كردم بعد مجنون را. اگر اين تپش‌هاي نابجا نبود، اين همه در هول و هراس نبودم. شايد اگر مي‌توانستم دل سركش را رام كنم آن وقت «عاقلانه انتخاب مي‌كردم و عاشقانه زندگي.»

اينها را گفتم كه بدانيد مي‌‌دانم همه چيز را. به اين عشق واقفم، به سختي‌ها و مرارت‌هايش، به رنج و مصيبت‌هايش و... اما باز هم در تب و تاب مجنونم.

دلم برايت مي‌سوزد ليلي جان!

+ احسان سه شنبه یازدهم تیر 1387  نظر بدهید!

عاشق شده‌ بود

عاشق شده ‌بود و مي‌ترسيد از رسوايي. غرورش اجازه نمي‌داد عشقش را بروز دهد. اگر جوانك او را نمي‌خواست چه؟! خانواده‌اش چه مي‌گفتند؟! تمام فكرش را مشغول كرده‌بود, احساس گناه مي‌كرد كه تا اين حد به يك پسر علاقه‌مند است بدون آنكه اين علاقه را به طرز معقولي عنوان كند. احساس نوعي خيانت. تصميم گرفت معشوقي براي خود بسازد. يك معشوق ايده ‌آل كه روزي خواهد آمد و تنها به او فكر كند تا از آن احساس گناه و يا ترس از نبودن علاقه متقابل رها شود، كه در واقع مي‌خواست جوانك را فراموش كند. گرچه هنوز هم در اعماق وجودش او را مي‌خواست، فقط او را. و بالاخره ساخت آن معشوق ايده‌ آل را و تمام علاقه‌اش را وقف معشوق ساختگي‌اش كرد. هر روز به او فكر مي‌كرد تا جوانك را فراموش كند. هر روز، هرروز و ...

و از آن روز تمام خواستگارانش را رد مي‌كرد، تا معشوقش، معشوق ايده ‌آلش بيايد!

آخرين خواستگار, جوانك بود، اما دخترك او را نپذيرفت!

او منتظر معشوقش بود...

 

خورشيد تيره شد

و ماه سياه شد،

چون من عاشق او شدم

و او عاشق من نشد.

 (دوروتي پاركر، شاعر آمريكايي)

+ احسان سه شنبه یازدهم تیر 1387  نظر بدهید!

يکی بود، یکی نبود

یکي بود يکي نبود ، زير گنبد کبود ... توي يک خلوت سرد، خسته‌اي نشسته‌بود
خسته قصه ما ، خسته تنش نبود ... دل تنها و تکش ، از همه رنجيده بود
پيش چشماش نه بهار، نه نشستن لب رود ... نه طلوع و نه غروب، هيچ کدوم قشنگ نبود
تا که يک روز سپيد ، قاصد خوب خدا ... پيدا شد تو خلوتش ، اومد از آسمونا
قاصدک معجزه کرد ، قلب سرما رو شکست ... جاي اون يه قلب گرم ، نازنينانه نشست
قاصدک ماهورُ خوند ، نغمه خوب بهشت ... قاصدک با نفسش ، قصه عشقُ نوشت
قاصدک نغمه عشق، تو گوشش زمزمه کرد ... واژه محبت ُ ، واسه اون ترجمه کرد
قاصدک رنگ ديگه‌است ، رنگ آبي بلور ... رنگ سبز زندگي ، رنگ آغشته به نور
قاصدک!هان!چه خبر...؟، حالا شعر دل ماست ... حس ماهور واسه من ، بهتر از شور و نواست

+ احسان جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387  نظر بدهید!

تولد

سال تولد من . يعني خودم را تحويل گرفته‏ام !

+ احسان جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387  نظر بدهید!

...

تدبير چشمهاي تو اين خسته را بس است .



فروغ فرخزاد

به آفتاب سلامي دوباره خواهم داد . به رودها كه در من جاري بودند . به رشد دردناك سپيدارهاي باغ كه با من از فصلهاي خشك گذر مي‏كردند . به مادرم كه شكل پيري من بود


+ احسان جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387  نظر بدهید!

زيباي من

برگ رخسار تو در خاطر من مي لرزد
دلم از ريزش آوار خزان مي ترسد
لحظه رويش چشمان تو در ديده من
به همه عمر، يقين مي ارزد

+ احسان جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387  نظر بدهید!

اسراف نکنید


دوست داشتن کسي که سزاواردوستي نيست....اسراف درمحبت است

+ احسان سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386  نظر بدهید!

یه اس ام اس

اگه سلطنت بلد نباشم ... سلطنت نمی کنم

اگه زندگی بلد نباشم .... زندگی نمی کنم

اگه دوست داشتن رو بلد نباشم ... به خاطر تو یاد می گیرم...

+ احسان دوشنبه نهم مهر 1386  نظر بدهید!

پاییز دل

دلم خون شد از اين افسرده پاييز

از اين افسرده پاييز غم انگيز

غروبي سخت محنت بار دارد

همه درد است و با دل كار دارد

شرنگ افزاي رنج زندگاني ست

غم او چون غم من جاوداني ست

افق در موج اشك و خون نشسته

شرابش ريخته جامش شكسته

گل و گلزار را چين بر جبين است

نگاه گل نگاه واپسين است

پرستوهايي وحشي بال در بال

اميد مبهمي را كرده دنبال

نه در خورشيد نور زندگاني

نه در مهتاب شور شادماني

فلق ها خنده بر لب فسرده

شفق ها عقده در هم فشرده

كلاغان مي خروشند از سر كاج

كه شد گلزار ها تاراج تاراج

درختان در پناه هم خزيده

ز روي بامها گردن كشيده

خورد گل سيلي از باد غضبناك

به هر سيلي گلي افتاده بر خاك

چمن را لرزه ها در تار و پود است

رخ مريم ز سيلي ها كبود است

گلستان خرمي از ياد برده

به هر جا برگ گل را باد برده

نشان مرگ در گرد و غبار است

حديث غم نواي آبشار است

چو بينم كودكان بينوا را

كه مي بندند راه اغنيا را

مگر يابند با صد ناله ناني

در اين سرماي جان فرسا مكاني

سري بالا كنم از سينه كوه

دلم كوه غم و درياي اندوه

آهم مي شكافد آسمان را

مگر جويد نشان بي نشان را

به دامانش درآويزد به زاري

بنالد زينهمه بي برگ و باري

حديث تلخ اينان باز گويد

كليد اين معما باز جويد

چه گويم بغض مي گيرد گلويم

اگر با او نگويم با كه گويم

 فرود آيد نگاه از نيمه راه

كه دست وصل كوتاهست كوتاه

نهيب تند بادي وحشت انگيز

رسد همراه باراني بلاخيز

بسختي مي خروشم هاي باران

چه مي خواهي ز ما بي برگ و باران

برهنه بي پناهان را نظر كن

در اين وادي قدم آهسته تر كن

 شد اين ويرانه ويرانتر چه حاصل

پريشان شد پريشان تر چه حاصل

تو كه جان مي دهي بر دانه در خاك

غبار از چهر گل ها مي كني پاك

غم دل هاي ما را شستشو كن

+ احسان چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386  نظر بدهید!

ماورا

بيشترين عشق جهان را به سوي تو مي اورم

از ماوراي فرياد ها و حماسه ها

چرا که هيچ چيزي دز کنار من

از تو عزيز تر نبوده است

+ احسان پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386  نظر بدهید!

در پی تو

آري در مرگ اور ترين لحظه هاي انتظار

زندگي را در رويا هاي خيس دنبال مي گردم

در رويا ها و در اميد هايم

عشق ما دهکده ايست که هرگز به خواب نمي رود

نه به شبان و نه به روز

و جنبش و شور هايت يک دم در ان فرو نمي شيند

هنگام ان است که دندان هاي تو را در بوسه اي طولاني

چون شيري گرم بنوشم

تا دست تو را به دست ارم

از کدامين کوه

مي بايدم گذشت تا بگذرم

از کدامين صحرا

کز کدامين دريا

مي بايدم گذشت تا بگذرم

روزي که اين چنين به زيبايي اغاز مي شود

از براي ان نيست که در حسرت تو بگذرد

 تو باد و شکوفه و ميوه اي

اي همه ي فصول من

بر من چنان چون سالي بگذر

تا جاودانگي را اغاز کنم

+ احسان پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386  نظر بدهید!

عشق من

هزار کاکلي شاد در چشمان توست

هزار قناري خاموش در گلوي من

عشق را اي کاش زبان سخن بود

ان که مي گويد دوستت دارم

دل اندوهگين شبي ست که مهتابش را مي جويد

عشق را اي کاش زبان سخن بود

هزار افتاب خندان در خرام توست

هزار ستاره ي گريان در تمناي من

عشق را اي کاش زبان سخن بود

+ احسان پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386  نظر بدهید!

دم (مقدس فاني)

دم بود نايي و من در دم دم هستم ني

بند بندم همگي پر بود از نغمه ي وي

هر دم از دم بزند آتشم اندر رگ و پي

عشق دم گاه به رومم کشد و گاه به ري

گاه اندر عرب اندازد و گاهي عجمم

يا رب اين ناي و ني و ما و من و دمدمه چيست؟

دم به دم مي دمد و صاحب دم پيدا نيست

پرصدا کرده جهان را ز منم اين من کيست؟

منم اين صاحب دم، يا من او هر دو يکي است؟

او منم يا منم او يا بود از او منمم

منم آن ذات که در عين صفات آمده ام

از حضور شه شيرين حرکات آمده ام

خضر راه حقم و از ظلمات آمده ام

گمرهان را هله از بهر نجات آمده ام

اي بسا مره که يک دم شود احيا زدمم

من که از باده ي خم هو هو مخمورم

نيست جز درد کشي چيز دگر منظورم

من ز هفتاد و دو ملت به حقيقت دورم

بر سر دار انا الحق زنم و منصورم

خصم اگر سنگ ببارد به سرم نيست غمم.

+ احسان چهارشنبه بیستم تیر 1386  نظر بدهید!

گم کرده ام

پاره هايي از دلم را در شهيدستان عشق
در ميان لاله هاي بي نشان گم کرده ام...

+ احسان دوشنبه هجدهم تیر 1386  نظر بدهید!

خنده ی سرد

امروز به رسم عشقی خندیدم

امروز به چشمان تو دل بخشیدم

فردا من و درد و دوری و تنهایی

عمری ز همین حادثه می ترسیدم

+ احسان یکشنبه دهم تیر 1386  نظر بدهید!

آخه يكي به من بگه چيكار كنم!!!!!

وقتي گريه کردم گفتند بچه اي
وقتي خنديدم گفتند ديوونه اي
وقتي جدي بودم گفتند مغروري
وقتي شوخي کردم گفتند سنگين باش
وقتي حرف زدم گفتند پر حرفي
وقتي ساکت شدم گفتند عاشقي
حالا هم که عاشقم مي گويند: گناهه

+ احسان سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386  نظر بدهید!

مرگ و زندگي

مرگ از زندگي پرسيد:

آن چيست که باعث مي شود تو شيرين و من تلخ باشم؟

زندگي پاسخ داد:

دروغهايي که در من نهفته و حقيقتي که در وجود توست!!!

+ احسان سه شنبه هفدهم بهمن 1385  نظر بدهید!

رسم

رسم اين شهر عجيب است بيا برگرديم             قصد اين قوم فريب است بيا برگرديم               

آن که يک روز دل به نگاهش داديم                    خنده اش سردو غريب است بيا برگرديم

+ احسان جمعه بیست و دوم دی 1385  نظر بدهید!

مستی

گر حکم شود مست گیرند                   در شهر هر آنچه هست گیرند

+ احسان پنجشنبه بیست و یکم دی 1385  نظر بدهید!

درد


آن كه ميگريد يك درد دارد

                                                آن كه ميخندد هزار و يك درد دارد

+ احسان پنجشنبه بیست و یکم دی 1385  نظر بدهید!

عشق

دختري مست پيش مي آيد : کوزه به دست پيش مي آيد .........
عاشقي جرم نيست ترسوها , اتفاق است پيش مي آيد ........

+ احسان چهارشنبه بیستم دی 1385  نظر بدهید!

عشق

گفتمش از عشق برايم بگو ...

گفت: آنچه به بيان آيد عشق نيست. همين.

+ احسان چهارشنبه یکم آذر 1385  نظر بدهید!

فال

خطوط درهم دستت
به طالع خوشبختي مي ماند.
نکند
به انتظار من بوده اي اين سالها!!     

+ احسان شنبه بیست و یکم مرداد 1385  نظر بدهید!

هنر اين است

تا تواني دلي به دست آور

 عزيز!                           دل شكستن هنر نمي باشد.

+ احسان شنبه سوم تیر 1385  نظر بدهید!

شمع و پروانه

داني كه شمع به دم مرگ به پروانه چه گفت                     گفت اي عاشق ديوانه فراموش شوي

سوخت پروانه، ولي خوب جوابش را داد                            طولي نكشد، تو نيز خاموش شوي

+ احسان چهارشنبه سوم اسفند 1384  نظر بدهید!

عشق

عشق مثل ساعت شنی است ، همزمان که قلب را پر می کند عقل را خالی میکند.

+ احسان یکشنبه ششم آذر 1384  نظر بدهید!

هومن و کامران

تو خودت نمره بیستی 2** تو مثل هیچ کسی نیستی
 کسی مثل تو ندیدم توی قصه
ام نشنیدم
 نه قدیما و نه حالاهیچ کی نیست اونقده والا
 کسی مثل تو بلد نیست هم بخواد یک باشه هم بیست
تو رکوردارو شکستی توی هر قلبی نشستی
تو خودت نمره بیستی2** تو مثل هیچ کسی نیستی
 توخودت نمره بیستی2** تو مثل هیچ کسی نیستی
 نه مثل هیچ
کسی نیستی
 هیچ
کسی مثل تو ماه نیست مثل چشمات بیگناه نیست
 هیچ
کسی قد تو زیبا نیست توی هیچ جای دنیا
 رنگو از هر جا بیاریم رنگ چشماتو نداریم
 نقاشیت کرده خدامون با مداد نور و بارون
 رنگو از هر جا بیاریم رنگ چشماتو نداریم2*
تو خودت نمره بیستی 2** تو مثل هیچ کسی نیستی
 تو خودت نمره بیستی2** تو مثل هیچ کسی نیستی
 نه مثل هیچ کسی نیستی
 کسی مثل تو ندیدم توی قصه
ام نشنیدم
 نه قدیما و نه حالاهیچ
کی نیست اونقده والا
تو تولدی شروعی رنگ اولین طلوعی
 آبروی قصه هایی خبرخوشی و امید
 تو خودت نمره بیستی 2** تو مثل هیچ
کسی نیستی2 *

 

 

نترس از عاشق شدن بیا اون با من 
دلت رو بسپار به من بیا اون با من
نترس از عاشق شدن بیا اون با من    
بیا تو لیلی بشومجنون با من اون با من
می
ترسی قلبتو بشکنم من یه روز ازت دل بکنم من
می
ترسی تو راه عاشقی زیر قرارام بزنم من
 فکر می
کنی منم یه بیوفا عاشقی رو میزارم زیر پا
فکر می
کنی منم یه روز برم شب تا سحر بشی منتظرم
  نترس از عاشق شدن بیا اون با من  
 دلت رو بسپار به من بیا اون با من
 نترس از عاشق شدن بیا اون با من    
بیا تو لیلی بشومجنون با من
با من اون با من2*
 با من باشی غم نداری با من باشی چیزی کم نداری
 با من باشی زمین وآسمون حسودیشون میشه به عشقمون
 با من باشی میریم یه جای دور تا خود خورشید تو قصر نور
 با من باشی می
بینی سرنوشت من و تورو میبره تا بهشت
 نترس از عاشق شدن بیا اون با من   
 دلت رو بسپار به من بیا اون با من
 نترس از عاشق شدن بیا اون با من    
 بیا تو لیلی بشومجنون با من
 نترس از عاشق شدن بیا اون با من  
 دلت رو بسپار به من بیا اون با من2***

 

 

 

اگه دلم تنگ میشه خیلی برات منو ببخش
 اگه نگام گم میشه تو شهر چشات منو ببخش
منو ببخش اگه شبا ستاره
هارو میشمرم
اگه همش پیش همه بهت میگم دوستت دارم
منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می
چینم
منو ببخش اگه شبا فقط تورو خواب می
بینم
منو ببخش اگه تورو می
سپارمت دست خدا
اگه پیش غریبه
ها به جای تو میگم شما
منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم
تو یه فرشته
ای و من خیلی باشم یه ادمم
منو ببخش اگه فقط میخوام بشی مال خودم
ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم

 

 

 

 

اگه تورو دوستت دارم خیلی زیاد منو ببخش
 اگه توئی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش2*  
 منو ببخش اگه شبا ستاره
هارو میشمرم
منو ببخش اگه بهت خیلی میگم دوستت دارم
منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می
چینم
منو ببخش اگه شبا فقط تورو خواب می
بینم
اگه تورو دوستت دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه توئی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
منو ببخش اگه واسه چشای تو خیلی کمم
تو یه فرشته
ای و من من که فقط یه ادمم
منوببخش اگه برات میمیرم وزنده میشم
اگه با دیونه
گیام پیش تو شرمنده میشم
منو ببخش اگه همش می
سپارمت دست خدا
اگه پیش غریبه
ها به جای تو میگم شما
منو ببخش من نمی
خوام تورو به ماه نشون بدم
نشونیتو نه به شبو نه دست آسمون بدم
منو ببخش اگه میخوام تورو فقط واسه خودم
ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم
اگه تورو دوستت دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه توئی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش2***

 

 

 

 

 

چرا خورشید میتابه چرا میچرخه زمین
عشق من بگو چرا تو فقط بگو همین2*
اگه عشق من تو نیستی2*
اگه عشق من تو نیستی چرا می
لرزه تنم
چرا از نبودنت خیلی ساده می
شکنم
اگه عشق من تو نیستی چرا میمیرم برات
من چرا زنده میشم واسه دیدن چشات
چرا خورشید می
تابه چرا میچرخه زمین
عشق من بگو چرا تو فقط بگو همین2*
اگه عشق من تو نیستی2***
اگه عشق من تو نیستی چرا طاقت میارم
چرا من نمیتونم دست از سر تو بردارم
اگه عشق من تو نیستی چرا اینقدر سر پام
چرا هر جا که میری من به دنبالت میام 
اگه عشق من تو نیستی چرا پرپر نمیشم
چرا هر چی می
خونم دوریتو از بر نمیشم
اگه عشق من تو نیستی چرا قلبم میزنه
چرا وقتی نباشی قلب ترانه می
شکنه
چرا خورشید می
تابه چرا میچرخه زمین
عشق من بگو چرا تو فقط بگو همین2*
اگه عشق من تو نیستی2****
اگه عشق من تو نیستی چرا طاقت میارم
چرا من نمیتونم دست از سر تو بردارم
اگه عشق من تو نیستی چرا اینقدر سر پام
چرا هر جا که میری من به دنبالت میام 
اگه عشق من تو نیستی چرا پرپر نمیشم
چرا هر چی می
خونم دوریتو از بر نمیشم
اگه عشق من تو نیستی چرا قلبم میزنه
چرا وقتی نباشی قلب ترانه می
شکنه
چرا خورشید می
تابه چرا میچرخه زمین
عشق من بگو چرا تو فقط بگو همین2*
اگه عشق من تو نیستی2*******

 

 

اونی که میخواستم2** منو تنها گذاشت رفت
اونی که می
خواستم دلمو شکستو
 به پای یک عشق جدید نشستو
چشم روی آرزوم همیشه بستو
پشت مه پنجرمون رها شد
اونی که می
خواستم مثل اشک چکیدو
تو طول راه باز یه کسی
رو دیدو
به آرزوش انگار دیگه رسیدو
به خاطر هیچی ازم جدا شد
اونی که می
خواستم2** منو تنها گذاشت رفت2**
اونی که می
خواستم دل ازم بریدو
 بین گلها یه گل تازه چیدو
به اونی که دلش می
خواست رسیدو
با غم و غصه منو آشنا کرد
اونی که می
خواستم منو برد بهشتو
اسم منو رو سر درش نوشتو
بهونه کرد بازی سرنوشتو
تو شهر رویاها منو رها کرد
اونی که می
خواستم منو برد از یادو
 رفت پیش اون کس که دلش می
خوادو
زد زیر عشقش که یادش نیادو
مثل همه آدما بی
وفا شد
اونی که می
خواستم2** منو تنها گذاشت رفت2****

 

 

 

 

نمره بیست کلاسو نمیخوام
بهترین هوش وهواسو نمی
خوام
دختر خوشگل شهر پریا
اون که جاش تو قصه
هاسو نمیخوام 
چشای یک کمی شیطون نمی
خوام
موهای خیلی پریشون نمی
خوام
عشق مخفی عشق پنهون نمی
خوام
آره تنهام ولی مهمون نمی
خوام
من تورومی
خوام تورومیخوام اونارو نمیخوام
نفسم تویی تو میدونی هوارو نمی
خوام2*
عاشقی با قد رعنا نمی
خوام
چشای خوشگل و گیرا نمی
خوام
دوست دارم قایق سواری رو ولی
جز تو از هیچ
کسی دریا نمیخوام
بی تو هیچ چیزی از عالم نمی
خوام
تو فرشته
ای من آدم نمیخوام
میدونم خیلی زیادی واسه من
همیشه عادتم کم نمی
خوام نه نمیخوام
 نمره بیست کلاسو نمی
خوام
بهترین هوش وهواسو نمی
خوام
دختر خوشگل شهر پریا
اون که جاش تو قصه
هاسو نمیخوام
بی
تو وعده بهشتو نمیخوام
 تو که نیستی سرنوشتو نمی
خوام
یکی پرسید اگه آخرش نشه
حتی این خیال زشتو نمی
خوام
من تورومی
خوام تورومیخوام اونارو نمیخوام
نفسم تویی تو میدونی هوارو نمی
خوام2*
بی تو هیچ چیزی از عالم نمی
خوام
تو فرشته
ای من آدم نمیخوام
میدونم خیلی زیادی واسه من
همیشه عادتم کم نمی
خوام
از خدا یه عشق تازه نمی
خوام
اون که میگه اهل سازه نمی
خوام
من فقط می
خوام تورو داشته باشم
واسه اینم اجازه نمی
خوام
 نمره بیست کلاسو نمی
خوام
بهترین هوش وهواسو نمی
خوام
دختر خوشگل شهر پریا
اون که جاش تو قصه
هاسو نمیخوام 
نامه
های راه دورو نمیخوام
عاشق
های جورواجورو نمیخوام
واسه چی برم ستاره بچینم
ماه من ماه من ماه من تویی اون نورو نمی
خوام نه نمیخوام
من تورومی
خوام تورومیخوام اونارو نمیخوام
نفسم تویی تو میدونی هوارو نمی
خوام2***

 

 

 

 

با تشکر از شما میخوام بگم محض این دلی که دربهدر شده
 مارو از یاد ببرید که واسه ما عشقتون مایه دردسر شده
با تشکر از شما میخوام بگم سایتون زیاد شده از سر ما
 که دیگه بیشتر از این جا نداره واسه این شراب غم ساغر ما
با شما آیینه پر از ترانه نیست با شما ترانه عاشقانه نیست
حالا خواستن شما برای ما دیگه خوندنی
ترین بهانه نیست
با تشکر از شما میخوام بگم اگه میشه مارو تنها بزارین
توی حال خودمون جا بزارین بی خیال ما یه بارم که شده
محض ما رو دلتون پا بزارین حال ما از این که بدتر نمیشه
 چشم ما بیشتر از این تر نمیشه
دل آزرده ما بعد شما دیگه هیچ عشقی
رو از بر نمیشه
با شما آیینه پر از ترانه نیست با شما ترانه عاشقانه نیست2*
حالا خواستن شما برای ما دیگه خوندنی
ترین بهانه نیست
با تشکر از شما میخوام بگم دل دیگه به عشق تو راه نمیده
از شما درسی گرفتیم که دیگه عاشقی به عمر ما پا نمیده
با شما آیینه پر از ترانه نیست با شما ترانه عاشقانه نیست2*
حالا خواستن شما برای ما دیگه خوندنی
ترین بهانه نیست
با تشکر از شما

+ احسان یکشنبه ششم آذر 1384  نظر بدهید!

شهريار

 آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا ؟             بي وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا ؟    

+ احسان یکشنبه ششم آذر 1384  نظر بدهید!

چارلز مورگان

«هيچ شگفتي سحر آميز تر از آن نيست که دريابيم دوستمان دارند، که اين محبت انگشت خداست بر روي شانه انسان»

+ احسان شنبه پنجم آذر 1384  نظر بدهید!

حافظ

فلک جز عشق محرابي ندارد / جهان بي خاکِ عشق آبي ندارد

غلام عشق شو کانديشه اين است / همه صاحب دلان را پيشه اين است

جهان عشقست و ديگر زرق سازي / همه بازي است الا عشقبازي

اگر نه عشق بودي جان عالم / که بودي زنده در دَورانِ عالم

 

 

 

ميان عاشق و معشوق هيچ حايل نيست تو خود حجابِ خودي حافظ، از ميان برخيز

 
 
 
 

اي که دايم به خويش مغروري گر ترا عشق نيست، معذوري

گِرد ديوانگان عشق نگرد که به عقل عقيله مشهوري

مستي عشق نيست در سر تو رو که تو مست آب انگوري

+ احسان شنبه پنجم آذر 1384  نظر بدهید!

حافظ

گفتم که لبت گفت لبم آب حيات گفتم دهنت گفت ز مي حب نبات

گفتم سخن تو گفت حافظ گفتا شادي همه لطيفه گويان صلوات

+ احسان شنبه پنجم آذر 1384  نظر بدهید!

حافظ

روحـانيون  مـتعـصب و قـشري زمان او اجازه ندادند که حافظ را به آئين اسلام کـفن و دفـن کـنند، ولي حـمايت توده مردم از شاعـر محـبوبشان  باعـث تـنش و ناآرامي در شيراز شد. چاره انديـشيدند، که براي حـل مـشکـل به ديوان حافظ تـفاًل زنـند ، که نـتيجه آن اين بيت شد .

 

قدم دريغ مدار که جـنازه حافظ   که گـر چـه غـرق گـناهـست مي رود بهـشت

+ احسان شنبه پنجم آذر 1384  نظر بدهید!

يکي بود يکي نبود ، زير گنبد کبود ...

يکي بود يکي نبود ، زير گنبد کبود ... توي يک خلوت سرد، خسته‌اي نشسته‌بود

خسته قصه ما ، خسته تنش نبود ... دل تنها و تکش ، از همه رنجيده بود

پيش چشماش نه بهار، نه نشستن لب رود ... نه طلوع و نه غروب، هيچ کدوم قشنگ نبود

تا که يک روز سپيد ، قاصد خوب خدا ... پيدا شد تو خلوتش ، اومد از آسمونا

قاصدک معجزه کرد ، قلب سرما رو شکست ... جاي اون يه قلب گرم ، نازنينانه نشست

قاصدک ماهور و  خوند ، نغمه خوب بهشت ... قاصدک با نفسش ، قصه عشقو نوشت

قاصدک نغمه عشق، تو گوشش زمزمه کرد ... واژه محبتوُ ، واسه اون ترجمه کرد

قاصدک رنگ ديگه است ، رنگ آبي بلور ... رنگ سبز زندگي ، رنگ آغشته به نور 

قاصدک! هان! چه خبر...؟، حالا شعر دل ماست ... حس ماهور واسه من ، بهتر از شور و نواست . 

+ احسان شنبه پنجم آذر 1384  نظر بدهید!

مراقب باش

مراقب افکارت باش ،  چون افکارت ، گفتارت را می سازد.

مراقب گفتارت باش ،  چون گفتارت ،  اعمالت را می سازد.

مراقب اعمالت باش ،  چون  اعمالت ، عادت هايت را می سازد.

مراقب عادت هايت باش ،  چون عادت هايت ، شخصيتت را می سازد.

مراقب شخصيتت باش ،  چون شخصيتت ، سرنوشتت را می سازد.

+ احسان شنبه پنجم آذر 1384  نظر بدهید!

زمین

زمين چيست ؟ گور فراموشي است

 

پر از اسکلت هاي خاموشي است

 

زمين چيست ؟ تکرار سر در گمي

 

پر از رنگ و نيرنگ و نامردمي

 

زمين چيست ؟ پوشيده از دار ها

 

عفن زار ِ چرکين ِ مردار ها

 

پر از ظلم ِ چنگيز ها ... لنگ ها

 

پر از خشم و عصيان و آژنگ ها

 

پر از نيزه هايي که سر مي برند !

 

براي يزيدان خبر مي برند

 

زمين چيست ؟ قصري است از آرزو

 

ولي دخمه دخمه ! ولي تو به تو !

 

زمين آرزويي ورم کرده است

 

بکاهي سرخويش خم کرده است

 

زمين چيست لفظي تنک مايه است

 

اساسش به يغماست بيپايه است

 

زمين چيست يک هرزه پوي پلشت

 

که جز گرد خود بر مداري نگشت!

 

لبالب ز آمال و پر از هوس

 

زمين چيست زندان حبس نفس

 

پر از داغ و درد و غم و اشک و آه

 

پر از روزگاران يکسر سياه !

 

زمين ... کاخ ِ ويران ِ آلودگي!

 

پر از لاشخور هاي آسودگي !

 

زمين ... کوخ ِ جغد بد آواي زشت

 

پر از خنده رويان شيطان سرشت

 

زمين آيت ِ نفس را بندگي ... !

 

درون ِ لجن زار ها زندگي ... !

 

زمين ... پيرکفتار ... گرگ نحيف !

 

زمين مانده بيچاره خسته ضعيف

 

زمين مرده ، آلوده ، هرزه ، کثيف

 

که با واژه ي پست شد همرديف

 

زمين چيست ؟

 

آلوده ي گند و ...

 

مست !

 

به‌ خود سخت ‌پيچيده ...

 

‌در خود گم ست !

 

...

 

دعا کرده ام از زمين بگذرم ...

 

ازين انزوايي ترين ... بگذرم ...

+ احسان شنبه پنجم آذر 1384  نظر بدهید!

از دوست خوبم مصطفی

مصطفی :

هیچ وقت تاریکی را لعنت نکنید ، شمع روشن کنید .

 

+ احسان پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384  نظر بدهید!

نامه ها

اول نامه های عاشقانتون بنویسید :

به نام خدایی که اشک را آفرید تا سرزمین وداع آتش نگیرد

یا

به نام خداوند آیینه ها                             فروزنده ی عشق در سینه ها

+ احسان پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384  نظر بدهید!

آسون

 

چه آسون مي شه رفت و پشت سرو نگاه نکرد

 

چه آسون مي شه شدازهم خسته وبهم اعتنانکرد

 

چه آسون مي گذرنداز عاشقي ودل بستگي

 

نمي دونندکه عاشق کاري نداره جزدلدادگي

 

چه آسون مي خندندبه عشق وزندگي آدمي

 

عاقل نمي شندوراهي نمي شن بسوي روشني

 

چه آسون مي شه ديونه شد ازدست دل يار

 

چه آسون مي شه شد عاشق اون نگاه يار

 

درآخرخيلي سخته آدمي عاشق دل کسي باشي

 

ولي از اون و دل اون واحساس اون بي خبر باشي

+ احسان پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384  نظر بدهید!

عشق من ...

با خط زرين نوشتم(( ورود ممنوع))

 

ولي عشق آمد و گفت ((بي سوادم))

 

با خط زرين نوشتم ((ورود ممنوع))

 

ولي عشق خندان کنان آمد و گفت:((برگه ي عبور دارم))

 

با خط خوانا نوشتم ((ورود متفرقه ممنوع))

 

ولي عشق ناله کنان آمد و گفت: (( چه کنم دوست دارم ))

 

+ احسان پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384  نظر بدهید!

نا کرده ها

ما غير روي دوست تماشا نمي کنيم

 

وين راز سر به مهر که افشا نمي کنيم

 

 

جاماند بين ماندن و رفتن نگاه ما

 

شام خيال وصل که فردا نمي کنيم

 

 

بستيم پاي دل به هزاران بهانه باز

 

خود را به جرم عشق که رسوا نمي کنيم

 

 

در گوش ما به سهو کسي گفته سر عشق

 

بيهوده عقل خويش که شيدا نمي کنيم

 

 

دستان مهربان تو بر شانه غم است

 

ما روشناي مهر که حاشا نمي کنيم

 

 

بين خطوط خسته اوراق زندگي

 

جز ردپاي دوست که پيدا نمي کنيم

 

 

تا با تو بي خبر شده ايم از دقيقه ها

 

از نبض تند عمر که پروا نمي کنيم

 

 

ما و سپهر ابري اميدهاي دور

 

جز با تو درد خويش تسلا نمي کنيم

 

 

 

 

گم شده ام ، ميان کابوس و رويا

 

 

 

شبانه بر تو گذر مي کنم نمي بيني

 

به چشم بسته سفر مي کنم نمي بيني

 

ميان اين همه کابوسهاي بي پروا

 

به ديدن تو خطر مي کنم نمي بيني

+ احسان پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384  نظر بدهید!

رنگ

در فراخناي ابهت کدامين دروازه ايستاده اي

 

بانوي هزار فصل هزار رنگ

 

که چنين خاکسترين گونه بودن ما را به بازي گرفته اي؟!!

 

رخصت عبوري نيست

 

اگر مجال دل باختن نباشد گلين عابران خسته پاي را؛

 

ايستاده بر فراز ابرها

 

چگونه خواهد بودياري تو بر اين دستان متروک

 

که بر کمان رنگ پريده نيازشان

 

ديرگاهيست که دست يازيده اي بانو!

 

+ احسان پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384  نظر بدهید!

تو

برگ رخسار تو در خاطر من مي لرزد

دلم از ريزش آوار خزان مي ترسد

لحظه رويش چشمان تو در ديده من

به همه عمر ، يقين مي ارزد

+ احسان پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384  نظر بدهید!

کوچه (فریدون مشیری )

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

 

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

 

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

يادم آيد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

 

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پيش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

 

اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد،

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

+ احسان پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384  نظر بدهید!

زمین

زمين چيست ؟ گور فراموشي است

پر از اسکلت هاي خاموشي است

زمين چيست ؟ تکرار سر در گمي

پر از رنگ و نيرنگ و نامردمي

زمين چيست ؟ پوشيده از دار ها

عفن زار ِ چرکين ِ مردار ها

پر از ظلم ِ چنگيز ها ... لنگ ها

پر از خشم و عصيان و آژنگ ها

پر از نيزه هايي که سر مي برند !

براي يزيدان خبر مي برند

زمين چيست ؟ قصري است از آرزو

ولي دخمه دخمه ! ولي تو به تو !

زمين آرزويي ورم کرده است

بکاهي سرخويش خم کرده است

زمين چيست لفظي تنک مايه است

اساسش به يغماست بيپايه است

زمين چيست يک هرزه پوي پلشت

که جز گرد خود بر مداري نگشت!

لبالب ز آمال و پر از هوس

زمين چيست زندان حبس نفس

پر از داغ و درد و غم و اشک و آه

پر از روزگاران يکسر سياه !

زمين ... کاخ ِ ويران ِ آلودگي!

پر از لاشخور هاي آسودگي !

زمين ... کوخ ِ جغد بد آواي زشت

پر از خنده رويان شيطان سرشت

زمين آيت ِ نفس را بندگي ... !

درون ِ لجن زار ها زندگي ... !

زمين ... پيرکفتار ... گرگ نحيف !

زمين مانده بيچاره خسته ضعيف

زمين مرده ، آلوده ، هرزه ، کثيف

که با واژه ي پست شد همرديف

زمين چيست ؟

آلوده ي گند و ...

مست !

به‌ خود سخت ‌پيچيده ...

‌در خود گم ست !

...

دعا کرده ام از زمين بگذرم ...

ازين انزوايي ترين ... بگذرم ...

+ احسان پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384  نظر بدهید!

مولوي

ز تو هر هديه كه بردم به خيال ِ تو سپردم

كه خيال ِ شكرينت فر و سيماي ِ تو دارد

 

+ احسان پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384  نظر بدهید!

زندگی

زندگي صحنه ي يكتاي هنرمندي هاست
هركسي نغمه ي خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست
خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد

+ احسان پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384  نظر بدهید!

بند کفش

نوشیروان و کیومرث مسعودی 

 

طرح فیلمنامه "بند کفش"

 

 

 

فصل اول

 

 دختر کوچکی حدودا هشت ساله ، با چشمان گریان وارد اتاقش شده.

 

لباس مدرسه

 

 پوشیده ، با همان وضعیت می رود و قاب عکسی را بر می دارد. شروع به صحبت کردن

 

 با قاب

 

 عکس می کند و می گوید که امروز به این علت که بند کفشش رانبسته بوده

 

 ، زمین خورده و خانوم معلمشان او را دعوا کرده

 

. سپس خیلی سریع از قاب عکس

 

 که دیگر معلوم شده پدر

 

 عکس دخترک است

 

 خداحافظی می کند و میگوید

 

 که مامان به سر کار رفته و او باید به خانه

 

 خاله برود. قاب را می بوسد و از اتاق خارج می شود.

 

 

 

فصل دوم

 

 دختر وارد اتاق می شود. صدای مادر از

 

 بیرون می اید که به دختر می گوید لباسهایت را در بیار

 

. اما دختر در همان حال قاب

 

 عکس پدرش را می بوسد و می خوابد.

 

 

 

فصل سوم

 

 دختر وارد خانه

 

 شده ، ابتدا وارد اتاق شده

 

 و با پدرش صحبت می کند و اتفاقاتی درون مدرسه را برای

 

 پدرش تعریف می کند . سپس بلند شده نهارش را داغ می کند

 

 و میخورد ، ناگهان فکری به

 

 خاطرش می رسد و پنهانی وارد اتاق مادرش شده کمی اتاق را میگردد

 

 ، ناگهان در یک کشو پلاک ، عینک و ساعت پدرش را پیدا می کند. کمی با آن ها بازی میکند

 

. سپس کتاب های

 

 پدرش را پیدا کرده و سعی می کند آنها را بخواند 

 

 

 

فصل چهارم

 

 شب شده مادرش از سر کار آمده و

 

 غذا

 

 درست می کند ، می بیند که دختر دارد

 

 کتاب های شوهرش را می خواند به

 

 دخترش می گوید

 

: این کتابها رو چرا برداشتی؟

 

 دختر پاسخ می دهد: میخوام مثل بابا بشوم.مادر: آخر این

 

 کتاب ها به دردت نمیخورد بگذار بزرگ شدی بخوان.

 

دختر می پرسد : مامان ، بابا چه شکلی

 

 مرد؟ مادر ابتدا نمیخواهد جواب بدهد

 

 اما سر انجام گفت : یک روز

 

 که صبح سیگار

 

 میکشیده و کتاب میخوانده خبر میرسد

 

 که دشمن درحال حمله است

 

 . گروه بابات اینا هفت

 

 نفر بودند ، عقب نشینی میکنند

 

 ، در راه بابات زمین میخورد ... بیا شامتو

 

 بخور.

 

 

 

فصل پنجم

 

 شب است

 

 دختر آماده است که بخوابد رو

 

 به مادرش می کند : مادر میتوانی بهم بند کفش بستن را یاد بدهی ؟

 

 مادر :

 

 نه مادر جان

 

 الان خستم ، فردا.

 

 دختر : پس برایم کفش چسبی بخر

 

. مادر :این ماه پول ندارم . سپس

 

 کمی جدی تر : حالا هم برو بخواب.

 

فصل پنجم

 

 دختر صبح کفش هایش را می پوشد

 

 اما بند

 

 آن را نمی بندد.

 

 

 

فصل ششم

 

 دختر

 

 سر کلاس نشسته

 

 ، معلم مشق ها را

 

 می بیند. به میز دختر می رسد

 

 ، چشمش به بند کفش دختر می افتد

 و با عصبانیت می گوید:

 

 باز هم که بندد باز است . ببندش ببینم،

 

 باز مثل دفعه پیش زمین میخوری..

 

 و میرود

 

. دختر ترسیده ، کمی با کفشش ور می رود

 

. معلم باز برمی گردد و بند کفشش را باز میبیند

 

 ، دست دختر را با خشونت میگیرد و می گوید

 

 ، میروی بیرون و هر وقت یاد گرفتی بند

 

 کفشت را ببندی بیا کلاس

 

 ، سپس او را از کلاس بیرون می اندازد.

 

 

 

فصل هفتم

 

 دختر در

 

 راهرو مدرسه

 

 نشسته و گریه می 

 

کند ،

 

 در همان حال خوابش می برد

.

 

 خواب می بیند

 

 که به جبهه رفته ، در سنگر پدرش را

 

 میبیند که سیگار می کشد

 

 و کتاب میخواند

 

 ، ناگهان فرمانده چیزی میگوید و همه وسایلشان را برمی دارند

 

 و میدوند ، دختر نگاه می کند

 

 و می بیند بند پوتین پدرش باز

 

 است . جلو میرود ، پدرش می ایستد ، دختر بند پوتین بابا را میبندد

 

 و بابا سرش را می 

 

بوسد و می دود. ...

 

 دختر از خواب بیدار می شود و بند کفشش را می بندد.

 

پایان

+ احسان پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384  نظر بدهید!

با تشکر از نویسنده ی وبلاگ سپیده

مي دونم كه يك نفر هست زير اين گنبد سنگي. كه مياد رو آسمونم مي كشه يه قوس رنگي. اون كه از تبار دريا ، اون كه از نسل ستاره س . وقتي باشه هر دقيقه يه تولد دوباره س . اون كه آينه ي اتاقم از حضورش بي نصيبه . توي اينه من نشستم اما من با من غريبه . فرصتي نمونده اي عشق ! اين صدا صداي مرگه. آخرين فصل جوانه ، فصل جون دادن برگه . از تو قصه ها طلوع كن تا غروب من بميره . زير خاكستر سردم ، شعله ي تو جون بگيره . يكي بايد اينجا باشه كه من رو بدزده از من . با من از خودم خودي تر ، بين تن باشه و پيرهن . يكي بايد اين جا باشد كه شب رو كم كنه از روز. روز تازه يي بياره جاي اين روز غزلسوز . يكي بايد اينجا باشه ، اوني كه مثل كسي نيست . وقت سر دادن آواز مثل اون همنفسي نيست. فرصتي نمونده اي عشق ! اين صدا صداي مرگه. آخرين فصل جوانه ، فصل جون دادن برگه . از تو قصه ها طلوع كن تا غروب من بميره . زير خاكستر سردم ، شعله ي تو جون بگيره.

+ احسان پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384  نظر بدهید!

آخرين مطالب ارسالي
مترسك
يادداشت‌هاي يك بچه مثبت
بيچاره ليلي!
عاشق شده‌ بود
عبور از سد
iRcHaTaN Password Sender 7.1
خدانگهدار
ماه من
فايده نداره
سحرگاهی (شاعر: مهسا، کپی برداری از این متن ممنوع می باشد)

درباره ي ايستگاه

سایتی از همه نظر زیبا
www.Efair.persianblog.com
www.Efair.mihanblog.com
www.Efair.parsiblog.com
www.EfairXX.parsiblog.com


خوش آمديد



سيستم ارسال پيام

* نام شما :
* ايميل شما :
وب سايت شما :
* متن پيام :


آمار ايستگاه


پلير ايستگاه



 

خبرنامه







تاريخ و ساعت







لوگوي ما

ایستگاه  آخر بدون توقف



از طريق كد فوق، لوگوي ايستگاه را در سايت و يا وبلاگ خود قرار دهيد.


نويسندگان


امكانات ايستگاه



Google





صفحه اصلي |  پست الکترونيک |  اضافه به علاقه مندي ها |  دفتر مهمان



<< كپي برداري از اين سايت منوط به اجازه ي مدير ايستگاه مي باشد >>



Copyright © 2008 by Ehsan

www.Efair.coo.ir