تبليغاتX
ایستگاه آخر بدون توقف
   

منوي اصلي

لينکهاي سريع
موضوعات

آرشيو مطالب


اخبار ايستگاه

جديد ترين اخبار ايستگاه را در اينجا مشاهده نماييد.

***

ايستگاه از وبلاگ نويسان عزيز دعوت به همكاري مي نمايد. عزيزان علاقه مند مي توانند در بخش نظرات از طريق نظر خصوصي خود را به ما معرفي نمايند.

مديريت ايستگاه آخر بدون توقف

دفتر مهمان تماس با ما

سيستم عضويت ايستگاه


سيستم عضويت

***

عضويت در ايستگاه

ورود به ايستگاه

عضويت در خبرنامه

ارسال پيام

ارسال ايميل به مدير



با عضويت در ايستگاه از امكانات سيستم عضويت بهره مند شويد.

***

نام کاربري :
کلمه عبور :
Powered By :JustPersian



لوگوي دوستان








دوستان عزيز كه تمايل به تبادل لوگو دارند، در بخش نظرات اعلام نمايند.


لينك دوستان

گل آرزو
ايران زمين
متين پروكسي
مظلومانه ترين سكوت را فرياد كن
كاكتوس سردسيري
For my LOVE _ Shahriyar
با مرام، لوتي، با صفا
sms - off
خواب بارون ...
پسر دروغگو
بنام زندگی
پسر دختراي ايراني
بهشت خوبان
عمرم جونم امید آخرم تو بودی...........؟؟
کمیاب ترین سی دی ها
پایگاه اطلاع رسانی آفاق
وروجك
خانه اطلاعات
شرک
helloyahoomail
گلچهره
معمارانه
زیبایی عشق
داغی که بر دلم نهادی....
عمرم جونم امید اخرم تو هستی...........؟؟
اس ام اس کده
بي تو هرگز با تو عمري
آیین آینه
حرف حساب با
webshot
عیاران
تک دانلود
هک را با لیلا پسورد35 تجربه کنید
جوك و آف و اس ام اس
هم كلام
ساحل نشين
مثل هیچ کس
بامبول
نگاه
نغمه
تجریش
سمپاد
فرهنگ اسلامی
محشر
hgholdor
تهرون پاتوق
تکناز
ایران کلیپ
ایستگاه آخر بدون توقف
آرشيو پيوندها

دوستان عزيز كه تمايل به تبادل لينك دارند، در بخش نظرات اعلام نمايند.


پيوندها


بخش عكس ايستگاه
بخش اجتماعي فرهنگي ايستگاه
بخش شعر و داستان ايستگاه
بخش كليپ ايستگاه
ماورای دوم، وابسته به ایستگاه
آلبوم ايستگاه
دفتر مهمان
كد لوگوي ايستگاه
تالار 1
تالار 2


اطلاعات سيستم شما


زمان ورود شما

» کاربر: Admin

  AddThis Feed Button


 


بنر ايستگاه آخر بدون توقف

ايستگاه آخر بدون توقف


بنرهاي خود را با اندازه ي 50*600 براي ما ارسال نماييد.

ايستگاه آخر بدون توقف


شیمی

از دوران قبل از تاريخ و حتي دورانهايي که انسانهاي اوليه بر روي کره زمين زندگي ميکردند هميشه و هميشه علم وجود داشت و بشر با ديدن و لمس کردن اشيا و محيط و با تجربياتي که از فعاليت در دنياي اطرافش کسب مي کرد به دانش خود مي افزود و از اين دانش در راه بهتر شدن زندگي خويش استفاده ميکرد. اين دانش که بعد ها به علوم تجربي يا علوم پايه معروف شد با گذشت سالها هر چه بيشتر افزايش يافت و بشر از خود و محيط اطراف خود چيزهاي بيشتري دانست و به واکنش ميان پديده ها واقف گرديد، از مخلوط کردن مواد نا همسان به مواد جديد با خواص جديد دست يافت و آنها را در زندگي روزمره خود به کار گرفت، به خواص شفا بخش گياهان واقف گشت و به درمان دردهاي خود پرداخت، اما آنچه همواره براي او ناشناخته و عجيب مي نمود ، واکنشهاي شيميايي ميان مواد بود که تا مدتها به آنها واقف نبود و حتي تا هزاران سال بعد به چگونگي آنها پي نبرد.
فساد مواد غذايي و اجساد، تخمير انگور و جو، استخراج فلزات از سنگهاي معدني، واکنشهاي مواد معدني در اثر حرارت و .... نمونه هايي از واکنشهاي شيميايي است که انسان از هزاران سال پيش با آنها آشنا بود و آنها را مي شناخت.
علم شيمي تا مدتها به عنوان جادو در خدمت جادو گران بود و ساليان سال دستمايه اي براي کيميا گران در رسيدن به اکسير حيات بخش و يا کيميا.
هر چند در تاريخ کشور ما دانشمندان بزرگي وجود دارند که بزرگترين اکتشافات را در زمينه شيمي داشته اند مثل محمد زکرياي رازي کاشف الکل و يا کاشف اسيد سولفوريک اما متاسفانه همانند بقيه علوم اولين نامهايي که در اين رشته بر زبان جاري مي شود نام دانشمندان و فيلسوفان يونان باستان و غربي هاست.
در دوران باستان (600 الي 300 ق.م) نظريه فيلسوفان يوناني بر اين اساس بود که تمام مواد موجود بر روي کره زمين متشکل از چهار عنصر خاک، آب، باد و آتش است به نسبتهاي گوناگون. نظريه تشکيل مواد از اتمهاي مجزا توسط لوسيپوس پيشنهاد گرديد، اما افلاطون اعتقاد داشت اتمهاي يک عنصر از لحاظ ظاهري با اتمهاي عنصر ديگر متفاوت است و تحت فرآيند استحاله يک نوع اتم ميتواند به اتم ديگر تبديل شود، ارسطو به تغيير صورت پيوسته طبيعت اعتقاد داشت و مي پنداشت تمام اشياي مادي (جاندار و بي جان) از صورتهاي نا بالغ به صورت بالغ رشد مي کنند و تکامل مي يابند. بطوري که در قرون وسطي اعتقاد بر اين بود که هر گاه کاني ها از معادن برداشت شوند دوباره رشد نموده و معادن مجددا پر از آنها ميشوند!
آنتوان لاوازيه در اواخر قرن هجدهم ميلادي شيمي را از تاريکي قرون وسطايي خارج نمود و وارد مرحله جديدي نمود او با آزمايشهاي کمي به قانون بقاي جرم رسيد (که مي گويد در طول يک واکنش شيميايي جرم همواره ثابت مي ماند) و تعاريف جديد عنصر و ماده مرکب را به کار گرفت.
کار هاي لاوازيه پايه شيمي نو شد و از آن زمان به بعد به تدريج شيمي به 5 شاخه تقسيم گرديد:
1. شيمي آلي (شيمي ترکيبات کربن)
2. شيمي معدني: شيمي تمام عناصر، بجز کربن
3. شيمي فيزيک: مطالعه اصول فيزيکي که زمينه درک ساختار ماده و تبديلات شيميايي است.
4. شيمي تجزيه: تشخيص اجزاي تشکيل دهنده ماده بصورت کمي و کيفي
5. بيو شيمي (زيست شيمي): شيمي سيستمهاي زنده گياهي و جانوري
در طي ساليان بعد از آن شيمي رشد چشمگيري نمود و بشر توانست هزاران هزار ترکيب شيميايي بسازد و از آن در بهتر شدن زندگي خود کمک بگيرد، گستردگي شيمي به حدي افزايش يافت که شاخه ها و زير شاخه هاي متعدد ديگري براي آن بوجود آمد.
امروزه شيمي در گرايشهاي مختلف تا سطح دکترا در دانشگاههاي مختلف کشورمان تدريس مي گردد که به چند گرايش و کاربرد آنها ذيلا اشاره مي شود.
شيمي محض: در اين گرايش به طور تئوري به بررسي خواص مواد شيميايي پرداخته مي شود و سنتز يا تجزيه مواد را در مقياس آزمايشگاهي مورد بررسي و تحقيق قرار ميدهد.
مهندسي شيمي: در اين رشته به شيمي در مقياس صنعتي پرداخته مي شود.
شيمي کاربردي: پلي ميان شيمي محض و مهندسي شيمي ايجاد مي نمايد و وظيفه دارد واکنشها را در مقياس نيمه صنعتي طراحي و اجرا نمايد.
بيو شيمي: به شيمي موجودات زنده اعم از گياهان و جانوران مي پردازد
مهندسي پليمر: به طراحي و ساخت پليمرهاي شيميايي مي پردازد
و ... .
در رده هاي بالاتر شيمي تخصصي تر مي شود بطوري که در مقطع کارشناسي ارشد و دکترا گرايشها و تخصصهاي بسيار متنوعي وجود دارد.
در كل مي توان براي شيمي تعريف زير را بيان نمود :
شيمي علم اتم‌ها، پيوندها و مولكول‌هاست. دانشي كه مي‌تواند خواص ماده، چگونگي تغييرات و شيوه توليد آن‌ها را از هسته اتم گرفته تا كهكشان‌ها بررسي كند و رشته شيمي، رشته‌اي است كه به پرورش متخصصاني مي‌پردازد كه با مطالعه و تحقيق و آزمايش به ابداع و نوآوري پرداخته و يا فرآورده‌هاي شيميايي را كنترل مي‌كنند.
دكتر محمدحسين رفيعي استاد شيمي دانشگاه تهران در معرفي اين رشته مي‌گويد:
«رشته شيمي داراي دو بخش علم شيمي و صنايع شيمي است كه علم شيمي به عنوان يكي از علوم پايه زيربناي علوم مختلفي همچون بيولوژي ، بيوتكنولوژي ، پزشكي ، دندانپزشكي ، داروسازي و رشته‌هاي متعدد مهندسي است. اما صنايع شيميايي عبارت است از صنايعي كه در آنها واكنش شيميايي انجام مي‌گيرد يعني اقسام مواد اوليه تبديل به محصولات جديد مي‌گردد كه خواص اين محصولات تا حدودي با مواد اوليه متفاوت است. صنايع شيمي طيف گسترده‌اي از صنايع را در بر مي‌گيرد كه از آن جمله مي‌توان به صنايع غذايي، داروسازي، پتروشيمي ، الياف مصنوعي ، بهداشتي و آرايشي و صنايع توليد لوازم خانگي اشاره كرد.»
تاريخچه ي اتم:
دو هزار و پانصد سال پيش، حدود 450 قبل از ميلاد يك دانش پژوه يا حكيم يوناني درباره تبديل اجسام به قطعات كوچكتر به تفكر پرداخت. نام او «لوسيوپس» بود. از نظر او اينكه هر چيز را مرتبا به قطعات كوچكتر و كوچكتر مي‏توان تقسيم كرد، مفهومي نداشت و اين عمل مي‏بايست در جايي به انتها مي‏رسيد و زماني به قطعه‏ي چنان كوچكي رسيد كه نتوان كوچكتر از آن را به دست آورد....
لوسيوپس شاگردي به نام « دموكرتيوس » داشت كه او هم همينطور فكر مي‏كرد. وقتي دموكريتوس در سال 380 قبل از ميلاد درگذشت، 72 كتاب درباره‏ي فرضيات خود راجع به كائنات نوشته بود. يكي از آن فرضيات اين بود كه همه چيز در جهان از ذرات بسيار كوچكي ساخته شده و اين ذرات كوچكتر از آنند كه بتوان بازهم به ذرات كوچكتر تقسيمشان كرد. او اين ذرات كوچك را «آتوموس» ناميد كه يك لغت يوناني است و معناي «خرد نشدني» مي‏دهد. اين لغت در انگليسي به صورت «اتم» درآمد.
دموكريتوس، معتقد بود كه همه‏ي جهان از انواع مختلف اتم ساخته شده است و در ميان اتم‏ها هيچ چيز وجود ندارد. اتم‏هاي مجزا كوچكتر از آن هستند كه به چشم ديده شوند ولي زماني كه تعداد زيادي از آنها در تركيبات مختلف به يكديگر ملحق شوند تشكيل اجسام گوناگوني را مي‏دهند كه ما در اطراف خود مشاهده مي‏كنيم. وي عقيده داشت كه گرچه اتمها مي‏توانند آرايش خود را تغيير دهند، لكن نه مي‏توان آنها را ساخت و نه از بين برد.
دموكريتوس نمي‏توانست عقايد خود را ثابت كند و حكماي يونان هم معتقد به وجود اتم نبودند و سخنان او برايشان مفهوم عقلي نداشت بنابراين نظريه‏ي «اتميسم» وي معروفيتي نيافت. از كتاب‏هاي دموكريتوس نسخ زيادي تهيه نشد و همان نسخه‏ها نيز بتدريج از بين رفت و فقط بعلت آنكه در ديگر كتب قديمي به فرضيه‏ي اتمي دموكريتوس اشاره شده نامي از وي به ميان آمده است و ما امروز از فرضيات او آگاه هستيم.
حكيم يوناني ديگري به نام « اپيكور» كتابهاي دموكريتوس را قبل از نابودي مطالعه كرد و نظريه‏ي اتمي وي را دنبال كرد. در سال 306 قبل از ميلاد در آتن، مدرسه‏اي بنا كرد. او معتقد بود همه چيز از اتم ساخته شده و حداقل 300 كتاب در موضوعات مختلف نوشت. وي شاگردان زيادي (از جمله زنان) تربيت كرد ولي به مرور زمان او و آثارش به فراموشي سپرده شدند. اما فرض وجود اتم از بين نرفت.
دو قرن پس از اپيكور، در زمانيكه آثارش هنوز موجود بود، يك عالم رومي به نام «كولرتيوس» نظريه‏ي اتمي را دنبال كرد. وي در حدود 56 سال قبل از ميلاد شعر طويلي به زبان انگليسي كه درباره‏ي ماهيت اجسام مي‏باشد، سرود. در اين شعر او به طور مشروح و استادانه به بيان و توضيح نظرات دموكريتوس و اپيكور پرداخت.
اما از لوكريتوس هم نسخ زيادي تهيه نشد. همزمان با اضمحلال تمدن يونان و روم، نسخه‏هاي قديمي هم نابود مي‏شدند. با آغاز قرون وسطي در اروپا نوشته‏هاي دموكريتوس، اپيكور و لوكريتوس همگي از ميان رفته و مردم اتم را به فراموشي سپردند.
تا اينكه در سال 1417، زماني كه اروپائيان به نسخ قديمي علاقمند شده بودند شخصي موفق به كشف يك نسخه‏ي قديمي آسيب ديده از شعر لوكريتوس شد. در سال 1454 « ياهان گوتنبرگ » دستگاه چاپ را اختراع كرد و كتاب‏ها را از خطر نابودي نجات داد.
شعر لوكريتوس منتشر شده و بسياري از دانش پژوهان تحت تاثير نظريه‏ي اتمي قرار گرفتند. «پير گاسندي» كه در نيمه‏ي اول دهه سالهاي 1600 كتب موثر و متعددي نوشته است نظريه‏ي اتمي را پذيرفت و بسياري از دانش پژوهان اروپايي را از نظرات خود درباره‏ي اتم مطلع ساخت.
يك شيميدان انگليسي به نام «رابرت بويل» از جمله كساني بود كه از نظرات گاسندي مطلع بود. او اولين دانشمندي بود كه به آزمايشاتي دست زد كه نشان دهنده احتمال وجود اتم بود. موضوع مورد علاقه‏ي بويل، هوا بود. هوا جامد نبود كه موقع لمس كردن سخت باشد و فرم خود را حفظ كند و مايع هم نبود، كه جريان داشته و قابل رويت باشد. هوا ماده‏اي است كه به طور رقيق پراكنده مي‏شود و به چنين ماده‏اي « گاز » مي‏گويند.
در سال 1662، بويل كمي جيوه در يك لوله‏ي شيشه‏اي بلند به طول 5 متر و به شكل حرف J ريخت. قسمت كوتاهتر تحتاني لوله بسته بود در حالي كه سر لوله بلندتر باز بود. جيوه بخش تحتاني لوله را پر كرد و هوا در قسمت بسته و كوتاه لوله محبوس شد. سپس بويل جيوه ‏ي بيشتري در لوله ريخت. فشار وزن جيوه اضافي مقداري از جيوه را در داخل قسمت كوتاه لوله به بالا راند. هم چنان كه جيوه به بالاي قسمت كوتاه فشار مي‏آورد، هواي محبوس در فضاي كوچكتر متراكم مي‏شد و اين هواي فشرده بود. هر چه بويل جيوه بيشتري مي‏ريخت، هواي محبوس در فضاي كوچكتر بيشتر متراكم مي‏شد. بويل با اين آزمايش نشان داد كه چگونه فضاي پر شده از هوا با افزايش وزن جيوه كمتر مي‏شود. اين را «قانون بويل» مي‏گويند.

آزمايش بويل:
هوا چگونه متراكم مي‏شود؟
يك اسفنج را مي‏توان در فضاي كوچكتري متراكم كرد. اين به آن دليل است كه اسفنج داراي منافذ كوچكي است كه وقتي آن را فشار مي‏دهيد هواي درون آن منافذ بيرون و ذرات سخت و جامد اسفنج به هم نزديكتر مي‏شوند. وقتي هوا را فشرده مي‏كنيم، منافذ آن را بسته و ماده‏ي هوا را به هم نزديكتر مي‏كنيم.
بويل فكر كرد بايد اتم‏هاي بسيار ريزي در هوا باشد. بين اتم‏ها فضايي وجود دارد كه در آن هيچ چيزي نيست. وقتي هوا متراكم مي‏شد اتم‏ها ناچار به يكديگر نزديك مي‏شدند. به عقيده او اين در مورد گازها صادق بود.
اگر آب مايع را بجوشانيد تبديل به بخار مي‏شود كه نوعي گاز است. بخار بيش از هزار برابر آب فضا را اشغال مي‏كند. آسانترين توضيح اين است كه فرض كنيم در آب اتم چنان به هم نزديكند كه يكديگر را لمس مي‏كنند حال آنكه در بخار و گاز آن‏ها از يكديگر دورند.
بدين ترتيب در سال 1662، بواسطه بويل، اتم براي اولين بار از مرحله يك ايده و تصور گام فراتر نهاد.
شواهد وجود اتم‏ :
آيا اتم انواع مختلف دارد؟ دموكريتوس معتقد بود كه اين امكان وجود دارد. يونانيان باستان عقيده داشتند جهان از چهار عنصر خاك، آب، هوا، آتش ساخته شده است. به نظر دموكريتوس هر يك از اين عناصر احتمالا نوع متفاوتي از اتم را دارا بودند.
اتم‏هاي خاك ممكن است سخت و ناهموار باشند، اتم‏هاي آب احتمالا نرم و گرد هستند و اتم‏هاي آتش ممكن است نوك تيز و كنگره دار باشند و اتم‏هاي هوا بسيار سبك هستند.
اما يونانيان باستان هيچگونه مدركي براي اثبات اينكه جهان واقعي از اين چهار عنصر ساخته شده نداشتند. بويل در كتابي كه در 1661 نوشت، اظهار داشت كه عناصر بايد از طريق آزمايش كشف شوند.
شيمي دان‏ها بايد سعي كنند هر چيز را به ساده‏ترين مواد ممكن تجزيه كنند، زمانيكه ديگر ماده قابل تجزيه نبود، آن يك عنصر است. پس از انتشار كتاب بويل تا اواخر سالهاي دهه‏ي 1700، حدود 30 عنصر مختلف كشف شد.
آيا هر عنصر داراي نوع مختلفي از اتم است؟ يعني نيكل، نقره، اكسيژن و گوگرد هريك داراي اتم‏هاي نوع خود هستند؟ طي سالهاي دهه‏ي 1700، اگر بويل و چندتن ديگر طرفداران فرضيه‏ي اتم بودند، ولي اكثر شيميدان ها مطالعه در اجسام ريزي را كه ديده نمي‏شدند، عمل بي فايده‏اي مي‏دانستند.
شيميداني فرانسوي به نام «آنتوان لوران لاووازيه» در سال 1782 ثابت كرد كه وقتي ماده‏اي به ماده ديگر تغيير شكل مي‏دهد، تغييري در وزن كلي آن حاصل نم‏شود و به طور كلي جرم فراورده‏ها برابر واكنش دهنده هاست. اين قانون « بقاي ماده » خوانده مي‏شود.
كشف لاووازيه با فرضيه اتم جور در مي‏آيد. فرض كنيم گفته‏ي دموكريتوس كه اتم‏ها قابل ساختن يا از بين بردن نيستند درست باشد و تنها تغيير آرايش آنها ممكن باشد. چوب و هوا هريك داراي اتم‏هايي با آرايش يكسان هستند.
وقتي چوب مي‏سوزد، اتم‏ها با تغيير آرايش به صورت خاكستر و دود در مي‏آيند. با اين حال تعداد اتم‏ها همان خواهد بود و وزن كلي آنها تغيير نخواهد كرد. اگر چنين باشد مي‏توان به جاي وزن كلي وزن هر عنصر را جداگانه حساب كنيم و ببينيم وقتي تغييرات روي مي‏دهد چه اتفاقي مي‏افتد.
«ژوزف لوئي پروست» شيمي دان فرانسوي، اين مورد آزمايش كرد، در سال 1789 به علت انقلاب بي رحمانه در فرانسه به اسپانيا رفت (لاووازيه در فرانسه ماند و در 1794 سر از بدنش جدا شد). پروست طي آزمايش هايي تركيبات مختلفي از عنصرها را شناخت و به اين نتيجه رسيد كه براي هر تركيب با هر روشي عنصرها را بياميزد بايد همان نسبت‏ها را حفظ كند. وي به اين كار (تركيب عناصر) ادامه داد تا در سال 1799 قانون «نسبتهاي ثابت» خود را اعلام كرد. بردست خود را درگير مساله‏ي اتم نكرد ولي اتم در قانون وي بدين صورت جاي مي‏گيرد: فرض كنيد تمام عناصر از اتم تشكيل شده باشند و اتم قابل تجزيه به ذرات كوچكتر نباشد. وقتي عناصر به هم ملحق شده و تركيبي را به وجود مي‏آورند، اتم‏هاي بسياري از يك عنصر با اتم‏هاي بسياري از يكديگر تركيب مي‏شوند.
«جان دالتون» دانشمند انگليسي با توجه به اين ارتباط ميان اتم‏ها و قانون نسبتهاي ثابت، پس از آزمايشهاي متعدي موفق به ارايه‏ي قانون نسبت‏هاي چند گانه، در 1803 شد.
اين قانون بدين صورت است كه هرگاه چند گرم از عنصر A با گرم‏هاي متفاوتي از عنصر B واكنش دهد، تركيبات متفاوتي مي‏دهد كه بين گرم‏هاي عنصر B نسبت‏هاي ساده و كوچكي برقرار بود.
وي در واقع همان نظريات لوسيوپس و دموكريتوس را كامل‏تر و با اثبات ارائه مي‏كرد و در سال 1808 نظريات خود را درباره اتم را در كتابي منتشر كرد و به خاطر اين كتاب است كه امتياز كشف و فرضيه‏ي اتمي به او داده مي‏شود.
پس از نشر كتاب دالتون شيميدان‏هاي بيشتري آماده قبول فرضيه وجود اتم شدند و به زودي تقريبا همه آن را پذيرفتند.
وزن اتم‏ها :
يكي ديگر از مشكلاتي كه سر راه اثبات اتم بود وزن آن‏ها بود. دالتون در جستجوي آن بود كه بداند چه چيز باعث مي‏شود اتم‏هاي عناصر مختلف با يكديگر متفاوت باشند. در آزمايشات و تحقيقات افرادي مانند لاووازيه، پروست و خود دالتون، وزن مواد مختلف داخالت داشتند. شايد كشف وزن اتم‏هاي مختلف امكان‏پذير بود و شايد اين همان عاملي بود اتم‏ها را با يكديگر متفاوت مي‏ساخت.
در سال 1811 فيزيكدان ايتاليايي به نام «آمدئوآووگادرو» مدعي شد كه چنانچه حجمهاي مساوي از گازهاي مختلف هميشه از ذرات مساوي ساخته شده باشند او مي‏تواند قانون تركيب احجام را ثابت كند.
اين ذرات ممكن است اتم‏هاي منفرد و يا تركيبي از اتم‏ها كه مولكول ناميده مي‏شوند، باشند و اين «فرضيه آووگادرو» خوانده مي‏شود. با توجه به اينكه دو حجم از هيدروژن با يك حجم اكسيژن تركيب مي‏شود، چنانچه اين نظريه صحت داشته مي‏داشت، پس احتمالا بدان معني است كه به عوض يك اتم از هر كدام كه دالتون معتقد بود، 2 اتم هيدروژن در يك مولكول آب را پذيرفتند ولي تقريبا هيچ كس اعتنايي به فرضيه‏ي اووگادرو نكرد. براي حدود 50 سال شيمي دان‏ها نمي‏فهميدند منظور از نسبت‏هاي چندگانه چيست؟
در سال 1860 اولين كنگره بين المللي شيمي در كارلسروهه آلمان تشكيل شد. صد و چهل شيميدان از همه‏ي ممالك در آن شركت كردند. يك شيميدان ايتاليايي به نام «استاينس لائو كانيزارو» كه با فرضيه‏ي اووگادرو كاملا آشنايي داشت، نظريات خود را در جزوه‏اي منتشر كرد و در كنگره سخنراني مستدلّي درباره اووگادرو ايراد كرد. «ژان سوره استا» شيميدان بلژيكي كه مشغول تهيه‏ي جدول اوزان اتمي بود فرضيه‏ي اووگادرو را اساس كار قرار داد و سرانجام در 1865 موفق شد اولين جدول جديد اين ارقام را در اختيار عموم قرار دهد.
آرايش اتمي‏ :
اگر چه مشكل وزن‏هاي اتمي حل شده بود، اما اين تنها مشكل اتم نبود.
در 1824 دو شيميدان آلماني، «جوستوس خون ليبيگ» و «فرد ريش وولر» روي دو تركيب متفاوت كار مي‏كردند هريك براي تركيب خود به فرمولي دست يافتند و به تعداد زيادي از اتم‏هاي هريك از آن دو عنصر پي بردند. وقتي نتايج حاصله را اعلام كردند، معلوم شد هر دو تركيب داراي فرمول واحدي هستند و در مقياس مساوي، مولكول هر تركيب داراي فرمول واحدي هستند و در مقياس مساوي، مولكول هر تركيب داراي همان عناصري است كه در تركيب ديگر وجود دارد. با همه‏ي اينها دو تركيب متفاوت با دو طرز عمل مختلف بودند. «بزرليوس» كه پيشكسوت شيميدان‏هاي عصر خود بود، از اين مساله در شگفت شد و عمل دو شيميدان را تكرار كرد و متوجه صحت عمل آن دو شد. دو تركيب متفاوت با عناصر يكسان با نسبتهاي يكسان حاصل مي‏شد. برزليوس آنها را «ايزومر» ناميد كه واژه‏اي يوناني به معناي «نسبت‏هاي برابر» است. موارد ديگري از ايزومرها كشف شد كه تقريبا هميشه در مولكول‏هاي حاوي اتم كربن بدست مي‏آمد.
برزليوس مولكول‏هاي كربن دار نباتات و حيوانات را به دليل اينكه معمولا در موجودات زنده بودند «تركيبات آلي» ناميد.
دست يابي به فرمول تركيبات آلي دشوارتر بود. در حاليكه اكثر مولكول‏هاي فاقد اتم كربن كوچك بودند ولي پي بردن به ساختمان آنها ميسر بود. اما در مورد اينكه دقيقا چه ميزان از هر نوع اتم وجود داشته، گيج كننده بود و ممكن بود كه همان تركيبات ايزومرهاي متفاوتي داشته باشند.
دانستن تعداد اتم‏هاي يك مولكول كافي نبود، زيرا ممكن بود انواع يكسان از اتم‏ها به نظر تعداد مساوي آرايش متفاوتي در دو مولكول متفاوت ارائه دهند. اما شيميدان‏ها چگونه مي‏توانستند به اين آرايش پي ببرند؟ يك شيميدان انگليسي به نام «ادوارد فرانكلند» در سال 1852 پيشنهاد كرد كه هر نوع مختلف اتم داراي «ظرفيت» خاص است. يعني قدرت تركيب فقط با تعداد خاصي از اتم‏هاي ديگر را دارد. اين كلمه را از لغت يوناني به معناي «قدرت» گرفته شده است.
براي مثال هيدروژن داراي ظرفيت 1 است و فقط با يك اتم ديگر مي‏تواند تركيب شود.
در 1858 يك شيمي دان اسكاتلندي به نام «آرچيباله اسكات كوپر» پيشنهاد كرد كه به اتم آنچنان بنگريم كه گويي پيوند هايي دارد كه به وسيله‏ي آنها خود را به ديگر اتم‏ها متصل مي‏كند. مثلا هيدروژن را به صورت -H مي‏نويسيم و با متصل كردن پيوندها مولكول مي‏سازيم. روش استفاده از پيوندهاي اتمي براي ساختن مولكول در مورد تركيبات آلي كوچك به آساني قابل عمل بود، ولي مساله‏ي پيچيده مولكول‏هاي بزرگ آلي بود كه هنوز نياز به توضيح داشت.
«ككوله» فرضيه ظرفيت را در مورد تركيبات آلي اجرا كرد و در سال 1858 نشان داد كه با تمركز بر اين واقعيت كه اتم كربن چهار پيوندي است و مساله‏ي تعدادي از مولكول‏ها را حل كرده است. با روشن شدن موضوع اوزان اتمي، صحت راه ككوله نيز روشن شد.
زماني كه ككوله سيستم خود را اعلام كرد بسياري از مسائل مربوط به تركيبات آلي بسرعت حل شد. با اين حال يك تركيب ساده همچنان حل نشده باقي ماند و آن بنزن با فرمول COHO بود. به نظر مي‏رسيد كه براي تركيب 6 اتم كربن و 6 اتم هيدروژن براي ايجاد مولكولي كه مانند بنزن عمل كند، طبق سيستم ككوله هيچ راهي نباشد. بعد از ظهر يك روز در سال 1865 وقتي كه سوار بر يك واگن اسبي بود به خواب سبكي فرو رفت، در حالت نيمه خواب زنجيري از اتمهاي كربن به سرعت از نظرش گذشت ناگهان ته زنجيره خود را به سر ديگر متصل كرد و حلقه‏اي از اتم تشكيل داد.
بدين ترتيب ككوله جواب سئوال خود را يافت و فرمول گسترده بنزن را ارائه داد. در 1874 يك شيمي دان هلندي به نام «جاكوبرس هنريكوس وانهوف» نشان داد كه چگونه مي‏توان پيوندهاي اتم كربن را نه فقط به صورت ترسيم روي يك كاغذ بلكه در فضاي واقعي قرار داد. بدين ترتيب ساختن نمونه‏هاي سه بعدي مولكول‏ها در حاليكه همه‏ي اتم‏ها در جاي صحيح خود و همه پيوندها در جهت درست قرار داشته باشند ميسّر گرديد.
واقعيت اتم‏ :
حدود اواخر سالهاي دهه‏ي 1800 فرضيه‏ي اتمي در تمامي پيكارهايش پيروز شده بود. ساختمان مولكول‏هاي بيشتر و بيشتري با جزئيات كشف شده و حتي ساختمان بعضي از تركيبات آلي نسبتا پيچيده نيز روشن شد. اما هنوز هيچكس اتم يا مولكول را به چشم نديده بود و اتم ومولكول تنها وسيله‏اي آسان و مفيد براي توجيه و تشريح اكتشافات شيميدانان و مفاهيم بودند. هيچكس نمي‏دانست اتمها و مولكولها واقعا چگونه‏اند، چه اندازه وچه وزني دارند و بسياري از شيمي دانان اظهار مي‏كردند كه نبايد موضوع اتم را جدي گرفت و فقط در حد يك ايده است. در سال 1827 يك گياه شناس اسكاتلندي به نام «رابرت براون» براي ديدن يك ذره‏ي بسيار كوچك گرده گياهي كه بر روي آب شناور بود از ميكروسكوپ خاصي استفاده كرد. وي مشاهده كرد كه ذرات كوچك گرده در جهات مختلف پراكنده مي‏شدند. البته دانه‏هاي گرده از گياهان بر مي‏خيزند و ذرات كوچكي از حيات در خود دارند. در نتيجه براون به فكر افتاد كه حركت ذرات بدليل زنده بودن آنهاست. براون همين آزمايش را روي ذرات بسيار ريز رنگ كه فاقد حيات بودند، انجام داد. آنها نيز همانطور حركت مي‏كردند. اين حركت را «حركت براوني» مي‏نامند. براي مدتي در حدود 30 سال هيچكس نمي‏دانست چگونه آن را توجه يكند. حدود 1860 يك رياضيدان اسكاتلندي به نام «جيمز كلارك ماكسول» در مورد طرز عمل گازها به مطالعه پرداخت. وي نشان داد كه گازها نه تنها از اتم و مولكول ساخته شده‏اند، بلكه اين اتم‏ها و مولكول‏ها دائما در همه جهات در حركت اند و از اطراف و بالاي يكديگر به سرعت مي‏جهند. هر چه درجه حرارت بالا بود اتم‏ها و مولكول‏ها با سرعت بيشتري حركت مي‏كردند و با شدت بيشتري مي‏جهيدند. ذره كوچك بر حسب جهتي كه تصادمات مولكول‏ها انجام مي‏دهد تا بي نهايت روي آب به اين طرف و آن طرف خواهد رفت. اين توضيح حركت براوني است.
در سال 1905 رياضيدان آلماني به نام «آلبرت انيشتين» حركت ذراتي بر طبق «حركت براوني» را مورد مطالعه قرار داد و فرمول رياضي پيچيده‏اي شامل اندازه ذره، اندازه مولكول آب و فاصله‏اي كه ذره در مدت زمان معين طي مي‏كند، ارائه داد. بنابراين اگر كسي مي‏توانست اعداد قسمت‏هاي حباب به استثناي مولكول آب را بدست آورد مجهول آخر قابل محاسبه است.
سرانجام در سال 1908 يك دانشمند فرانسوي به نام «ژان بانيست پرن» مسئله را حل كرد. وي ذرات جسمي موسوم به شيره انگم را در ظرف آبي ريخت، نيروي جاذبه زمين ذرات را به ته ظرف كشاند ولي «حركت براوني» همچنان ذرات را به طرف بالا پرتاب مي‏كرد. طبق فرمول همچنان كه يك ذره از پايين به بالا مي‏رفت تعداد ذرات در آب مي‏بايست تا ميزان بخصوصي كم شود. پرن در همه‏ي ارتفاعات مختلف ذرات را شماره كرد و توانست ارقامي براي همه موارد فرمول به غير از مولكول آب تهيه و اندازه‏ي مولكولي آب را حساب كند. معلوم شد كه يك اتم حدود ( 100000000/ 1)يك سانتيمتر است.
وقتي خبر آزمايش پرن پخش شد مابقي شيميدان‏ها ناگزير تسليم شدند.
بدين ترتيب دليل روشني در مورد اندازه‏هاي اتمهاي واحد بدست آمد. اگرچه خود اتم‏ها ديده نمي‏شدند ولي نتايج حاصل از تكان‏هاي آرام، فشار دادن و تصادم آنها قابل رويت بود.
در سال 1936 يك دانشمند آلماني به نام «اووين ويلهلم مولر» ميكروسكوپ الكتروني را اختراع كرد. در اين ميكروسكوپ سر سوزن ظريفي در ظرفي كه همه‏ي هواي آن كشيده شده (خلأ) قرار داده شده بود.
وقتي به ظرف حرارت داده مي‏شد، ذرات كوچكي از سر سوزن جدا شده و در خطوط مستقيم از آن دور شده و به صفحه‏اي از مواد شيميايي اصابت مي‏كردند و اين صفحه در اثر برخورد ذرات سرخ و گداخته مي‏شد. از گداختگي صفحه مي‏توانستند نوع ساختمان سر سوزن را تعيين كنند.
مولر اين وسيله را تكميل و در حدود سالهاي 1950 موفق شد از صفحه گداخته عكس بگيرد. اين عكس اتم‏هاي سازنده‏ي نوك سوزن را كه در خطوط منظم رديف شده بودند نشان مي‏داد.
بالاخره مردم موفق به ديدن اتم شدند. البته ديگر در آن زمان مي‏دانستند كه اتم آنچه كه تصور مي‏كردند، نيست. لوسيپوس و دموكريتوس و دالتون فكر مي‏كردند اتم‏ها غير قابل تجزيه‏اند و خود كلمه‏ي اتم هم به همين نام است. امروزه دانشمندان درباره‏ي اتم چيزهاي زيادي مي‏دانند.

اتمسفر :
بسياري از مردم پوشش اطراف زمين را تا آنجا كه جو ناميده ميشود به مثابه پوششي تحت نام اقيانوس هوا مي شناسند كه زمين را در بر گرفته است و اين پوشش لايه هايي از گازها وبخار آب است . با اينكه از نگاه اوليه اين تصور شكل مي گيرد اما بايد بدانيم كه در اين نگرش ساده مواردي وجود دارد كه در بحثهاي عمومي كمتر بدان پرداخته مي شود.
بحثهائي كه تحت آن علم هواشناسي شكل مي گيرد و به راستي يكي از زيبا ترين وپيچيده ترين مكانيسم هاي طبيعي را مورد بررسي قرار ميدهد.
آنچه كه برروي اين كره خاكي حيات را مقدور ساخته است ارتباط بسيار منظم وتنگاتنگي ما بين اعضاي تشكيل دهنده اين پوشش با طبقات مختلف است.طبقاتي كه هر لايه آن وظيفه بسيار مهم وتعيين كننده اي در تشكيل و ادامه حيات داراست. به نحوي كه با حذف مجازي هر لايه ومحاسبات مربوط به آن دگرگوني ژرفي در ساير طبقات وبه تبع آن، تغيير كامل مكانيسم فعلي را سبب مي شود.در ديد اغلب افراد اهميت جو در لايه مجاور زمين است كه داراي اكسيژن كافي براي تنفس مي باشد.براي شكل گيري اين لايه كه موجودات در تماس مستقيم با آن مي باشندطبقات ديگر طبق چينش خاص خود با خصوصيات منحصر به فرد دخالت دارند كه در اين مشاركت با حذف هر كدام قطعا حيات به خطر جدي خواهد افتاد. گر چه جو به معناي واقعي يك سوسيال كامل است و هيچ جاي خالي در جو نمي توان يافت و كاملا فضا را به يك نسبت ويك شكل پوشش مي دهد اما در هر لايه تركيبات خاص از عناصر و ملوكولها با توجه به خصوصيات آن لايه قرار دارد.از ديدگاه مخابرات ماكروويو وابستگي ارسال تحت كانال هوا به پارامترهاي فيزيكي ،جاي پائي براي مطالعه وباز بيني دقيقي بر اين رويه ميطلبد. اهميت لايه هاي جو در مخابرات بدين سبب است كه محيط انتقال امواج الكترومغناطيس بوده و گاهي به عنوان Reflector مورد استفاده قرار ميگيرد ماهواره اي كه در مدار زمين قرار ميگيرد وتنها راه ارتباطي آن با زمين امواج راديوئي ميباشد، امواجي را دريافت ميدارد كه از اين لايه ها در شرايط مختلف جوي ودر زمانهاي مختلف فصلي وشبانه روزي عبور نموده است.دو مشخصه عمده امواج صرفنظر از نوع قطبي شدگي و اختلاف فاز ، دامنه موج و فركانس موج ميباشد.كه هرچه فركانس موج بالاتر رود نفوذ وانتشار آن در فاصله هاي بعيد بهتر صورت ميگيرد.اما اين دو كميت به چه نسبت وتا چه حدود افزايش يابند كه اولا اختلاف زيادي با سطح Optimize خود نداشته از طرف ديگر ارتباط به شكلي دائمي وجود داشته باشد.چرا كه طبق آنچه كه در ادامه توضيح داده خواهد شد جو تركيبي پيچيده از عوامل محدود كننده ميباشد كه بر اساس ماهيت فيزيكي منحصر به فرد خود در ارتباط با امواج راديوئي در طول شبانه روز رفتار متغييري از خود نشان ميدهد.
مختصري در خصوص اتمسفر زمين :
فضاي بين اتمسفر زمين وسيارات منظومه شمسي خلا كامل نيست اگر چه چگالي مواد بين سيارات كم است اين فضا مقاديري گازهاي داغ وذرات گرد و غبار در بر دارد. مواد گازي موجود در اين نواحي را گاز بين سيارات مينامند زيرا اين گازها بين سيارات قرار دارند واغلب از پروتونها و الكترونها تشكيل شده اند و چگالي مولوكولي آن بسيار كم است.
مدار حركت زمين به دور خور شيد از فضاي بين سيارات ميگذرد وبه همين دليل با گازهاي بسيار رقيق بين سيارات ادغام مي شود.
جو از نظر عمودي ممكن است بنا به تركيبات ،عكس العملهاي شيميايي ، يونيزه شدن ، دما ، فشار وغيره برحسب ارتفاع طبقه بندي شود كه در اين بخش مختصري از خصوصيات اين طبقات شرح داده ميشود.از موارد بر شمرده شده يونيزه شدن از اهميت فوق العاده اي بر خوردار است.
به طور خلاصه ميتوان گفت كه جو از چهار لايه كاملا مشخص تروپوسفر ، استراتوسفر ،مزوسفر و ترموسفر تشكيل شده است.
دماهاي زياد نزديك سطح زمين ،در مجاورت استراتوپاز و ناحيه ترموسفر ديده ميشود.اين زياد بودن دما به تابش خورشيد و جذب آن مربوط است.بيشتر تابش خورشيدي توسط سطح زمين جذب ميشود.بنا بر اين تروپوسفر از ناحيه زيرين شروع به گرم شدن ميكند.تغييرات دما از سطح زمين با افزايش ارتفاع ، كاهش مي يابد و اين بدين سبب است كه از منبع گرمائي كه سطح زمين مي باشد دور ميشويم.بر عكس تروپوسفر ناحيه گرمائي استراتوسفر در بالاي آن قرار دارد واينجا همان نقطه اي است كه در آن شكل گيري اوزن و تجزيه ملوكولهاي اكسيژن صورت ميگيرد ودر اثر اين واكنش گرما ايجاد ميشود .با نزديك شدن به اين بخش چون به منبع گرمائي نزديك ميشويم تغييرات دما با افزايش ارتفاع افزايش مي يابد.در بخش بالاتر، مزوسفر قرار دارد كه در اينجا چگالي مولكولي كم ميشود وبا افزايش ارتفاع به دليل دور شدن از استراتوسفر كه منبع گرمائي ميباشد، دما به شدت نزول ميكند تا بخش بالاتر كه ترموسفر ناميده ميشود از اينجا به بعد دما باز هم افزايش مي يابدو توجيه آن خروج از حيطه زمين وكاسته شدن اثرات حرارتي آن ونزديك شدن به منبع اصلي گرما در منظومه شمسي مي باشد.از اينجا به بعد تغييرات دما سير صعودي دارد. در اتمسفر زمين تقريبا از ارتفاع 50 تا 500 كيلومتر يعني بخشهائي از مزوسفر و ترموسفر لايه هائي از گازهاي يونيزه به نام يونسفر وجود دارد.يونسفر از الكترونهاي آزاد و يونهاي مثبتي تشكيل ميشودكه با جذب تشعشع ماوراء‎‎ بنفش خورشيد توسط اتمها ومولكولهاي اتمسفر بالائي ايجاد ميگردند.ذرات باردار در اين ناحيه توسط ميدان مغناطيسي زمين به دام مي افتند.خصوصيات اين لايه ها از نظر ارتفاع وچگالي يوني از طرفي به تركيبات مزوسفر و ترموسفر و از سوي ديگر به طبيعت تشعشعات خورشيدي و چگونگي چرخه لكه خورشيدي(Sunspot cycle) بستگي دارد.طوفانهاي خورشيدي كه در اثر انفجارات سطحي خورشيد به وجود مي آيندو از ميزان بسيار زياد انرژي آزاد شده آن تنها بخش بسيار كوچكي به زمين ميرسد نيز در اين مشخصه ها نقش اساسي دارند .از آنجائيكه اين انفجارات و تشعشعات پريوديك نبوده وميزان ومعياري براي تناوبي شدن آنها در فواصل كوتاه شبانه روز،فصلها وحتي سالها وجود ندارد پيش بيني مشخصه هاي چگالي يوني و ارتفاع توسعه يافته لايه يونسفر تقريبا غير ممكن ميباشد.لايه يونسفر با توجه به دارا بودن حالت يوني وپلاسما گونه اش به لايه پلاسما نيز شهرت دارد.از خصوصيات بارز اين لايه ايجاد شفق قطبي كه پديده اي نادر است رامي توان نام برد.اين پديده در اثر به دام افتادن ذرات باردار ويونها در ميدان مغناطيسي قوي موجود در قطبها مي باشد.در اين لايه چگالي الكترون ويون در لايه هاي يونيزه جداگانه اساسا يكسان است .وجه تسميه پلاسماي اين لايه بر اساس همين توازن چگالي الكترون و يون مي باشد. يونسفر نقش اصلي در انتشار امواج الكترومغناطيسي دارد واثرات مهمي بر ارتباطات راه دور را داراست.از آنجائيكه جرم الكترونها نسبت به يونهاي مثبت بسيار سبكتر است توسط ميدانهاي الكتريكي امواج الكترومغناطيس گذرنده بيشتر شتاب مي يابند.در تحليل ارائه شده بر اساس اين واقعيت از شتاب يونها صرفنظر شده و لابه يونسفر به عنوان يك گاز الكترون آزاد Free electron gas در نظر گرفته شده است.

+ احسان شنبه بیست و هفتم بهمن 1386  نظر بدهید!

"One", in front of it, "Zeros" til Eternity!

by: Dr. Ali Shariati

Once upon a time,
there was nothing,
There was nobody,
except God.
The God was kind,
The God was wise,
The God loved beauty,
The God loved kindness,
The God loved merit,
The God disliked silence,
The God disliked tranquility(!),
The God disliked futility,
The God disliked destruction,
The God was creator,
Is it possible that God does not create?
Suddenly, clouds were created.
And freed them to float in the eternal space,
The clouds that were formed of molecules,
each molecule,
A small universe, called, atom:
A sun in the center,
And in its environment, a star, the stars, fly like butterfly. (A Kaaba, in its surroundings, worshipers.)

The clouds started moving,
Powerful, luminous, and foaming,
Like smoke,
Like whirlwind,
Like whirlpool,
Like a rotating fire pot:
A great atom, called, universe:
A sun in between,
In its environment, a star, the stars, fly, like butterfly,
(A Kaaba, in its surroundings, worshipers.)

The life originated,
The plants:
from tiny mosses to large trees,
And, animals:
From microbes to Mammoths,
And in final, Human beings:
Evils and goods,
Evils, worst of all evils,
Goods, best of all goods,
Evils like devil,
Goods, like God.
Life, a tiny living particle, an Egg,
A seed of a planet:
Grows in the ground, rises, attains maturity, turns into a tree,
rejuvenates, scatter branches and leaves, gives blossom and becomes old, dries, dies
and finally turns into dust.
Seeds left behind from it...like the first day...Fetus, infant, child, youth, mature lad, oldness, death,
Again from her, eggs are left behind...like the first day.
The life also circulates:
A seed of plant. the egg of an animal
from the dawn of birth until the night of death, through the complete cycle of life, in vitality, struggle and movement,
Every moment in one place,
anywhere, in one condition,
Always and everywhere, in search of pleasure, in surrounding of necessity, from birth till death.
Once upon a time,
Except God,
there was nothing,
The world was created:
The particles, the universe, the living things....The earths and heavens, the stars and the suns,
The easts and the wests, the planets and the animals, the things visible and things invisible.
Each in movement, struggle, with a constant harmony, in a continuous change,
Life emerged from death, death born of life,
Day emerged from night, night born of day.
Everything in movement, everything in circulation:
A sun in between,
In its environment, a star, the stars, rotating,
A Kaaba, in its surroundings, worshippers- From the black stone to the black stone.


Once upon a time
-Except God-
There was nothing,
There was nobody,
The act of creation came to an end and the universe was established.
The earths and the Heavens, the stars and the suns, the easts and the wests, animates and inanimates, plants and animals, particles, universe.....all in a constant harmony, in continuous change, in movement, in perpetual movement, always in search, in search of something, cycling, around a thing:
A sun in between,
In its environment, a star, the stars, rotating,
A Kaaba, in its surroundings, worshippers- From the black stone to the black stone.


Why are all the things in universe have global shape?
The earth, the star, the sun,
Electron, proton,
Every molecule, every atom,
Every particle:
-The foundation stone of this universe-


A universe:
A town, a village, from headless and endless land of universe.
Why all universal movements in circles?
The earth?
The stars?
The sun?
Electrons and protons?
Every molecule, every atom,
Every particle:
-The foundation stone of this universe-

A universe:
A town, a village, from headless and endless land of universe.
Any animate
-Either a plant or an animal,
Cycle round, in a circular shape,
All the things, in universe, cycle round, in a circular shape,
water, soil,
Day, night,
sunrise, sunset,
every second, every minute,every hour,
every week, every month, every season,
Spring, Summer, Autumn, Winter,...every year,
Once upon a time,
there was nothing,
There was nobody,
except God.
There existed the Earths,
There existed the Heavens,
The stars, the suns,
the easts and the wests
Open space of the universe of unknown origination and unknown termination,
And in this side,
A sun in between,
In its environment, a star, the stars, flying like butterfly,
And altogether: one "universe".
And on that side, another universe,
And in another side, another universe,
And another one,
And two, and ten, and a thousand, and a million, a billiard...Nobody knows how many billiards!
Write the figure "1" on a piece of paper.
Go ahead and put "zeros" in front of it.
When you finish that sheet of paper, get more paper
If your ink in exhausted, buy more ink,
Then your hands are tired [of putting zeros in front of "1"], ask you r friend to continue,
Then he is tired too, you continue again,
Then you are eating meal, let him put the zeros,
And when you are putting the zeros, let him eat his food,
Then it is night, you sleep in turn,
You put zero when he is asleep; then when he is awake, you sleep and let him put the zeros,
Then both of you become old, ask your children to continue putting down the zeros,
At the very last days of your life, when you have become very very old,
Just stop your hand from this task for a moment:
At the beginning, you were only two children,
you only knew to put zeros,
Now, you have turned into two old men confined to the ground,
You can count only the zeros,
Once again you have turned into a child,
You have become like the first days,
The days, when elders sympathized you,
cared for you, looked after you, sometimes they make mock of you,
and now the youngsters,
Now that you have become more childish,
Now that you are an old child,
A child with beard and lots of hairs,
Have walked, eighty years, ninety years, hundred years,
Have labored for one hundred years,
You have passed over from the years and years and years of life,
Have arrived at terminal, while have arrived at origin,
Again, you have become a child,
You were dust, turned into food,
A loaf in the mouth of Papa,
A loaf in the mouth of Mama,
A particle in the abdomen of Mama,
A particle in the back of your Papa,
............. Papa and Mama married each other,
That turned into a particle,
And that one particle (1), was you,
In the womb of Mama,
Like an egg, in t he womb of a hen,
From the warmth and blood of the body of Mama,
You came into being, you grew,
Like an egg, under the feather of a chicken,
Nine months, nine days, nine hours lapsed,
Mama felt pain:
"You broke the shell of the egg",
"And you jumped out at once."
You fell into the cradle,
Your yes could not see,
Your ears could not hear.
Your legs could not hold you,
Your hands could not hold things,
Your mind did not work,
You did not recognize anyone,
You had fallen into the cradle,
You could do only three things:
1- To suck milk, 2- To wet your underneath 3- To cry
One hundred years passed,
Your eyes cannot sea, your ears cannot hear.
Your legs cannot walk, your mind does not work,
You do not understand a thing, you do not recognize anybody,
You are confined to your bed,
You know only three things to do:
1-..............2-...............3-..............!!
You die later,
You will be thrown into the bosom of the earth.
Again, you will remain from you,
"You" will remain,
The human beings circulate,
Like the earth, like the time, like the spring, like everything:
Water, flower, tree, earth, sun, universes, galaxies, all of the world.
You were nothing, you were dust, you circulated, you turned into nothing, you turned into dust.
What will remain from you:
All be your deeds,
Will be the deeds you have done,
.......If you have done any deeds, you will remain,
Now be seated, you old child,
What are the number of stars and the universes?
"1", with a million zero in front of it?
One hundred million zeros? One billiard? Hundred billiards...
You are unable to count,
"1", in front of itone hundred meters of zeros? one kilometer?
hundred thousand of KM?
What actually do exist, multiply it in itself,
Multiply it again, and again, multiply it in itself,
Multiply it again, and again,
If the paper is filled, use more
If your ink is exhausted,..........
If your hands become tired,...........
Sleep........food,.........friend,.....continue,...........children,...........How many are the figures of the stars, universes, and all the things in the universe?
"1"
In front of "1", Zeros
One thousand zeros?One billiard?
One hundred kilometers? Or more?
from before the "1", to where, the line of zeros?
To the other side of the town? To other side of mountains?
Until the sea?Until the field?Until the horizon?
Until....the other side of the world?
To the bottom of the world?
Negative, negative, until always, until everywhere,
Until anywhere possible,
Until where that you be able to count,
And be able to put zero before "1".

The number of plants,
The birds, the reptiles, the beasts,
Human beings, the fairies,
The earths, and the skies,
The stars, the suns, the universes,
Things visible, and things invisible,
The ups and downs,
The beauty and ugliness,
The good and evils,
Whatever do exist,
Whatever which exist in this world,
Whatever the world is called,
All the universe, all the existences, this is it all.
This is the spirit of the world:
The number of all the things in the world,
Whatever on earth, or in heaven,
Inanimates, plants, animals, humans,
The stars the suns, the universe,
This is the figure of all the existing things:
"1", in front of it, till eternity, Zeros.


Look! Only "1" is figure,
It is a unit figure,
Other than "1", whatever which exist, whether ten, thousand, whether a million or a billiard, and what innumerable figures-
Those are not numbers, those are nothing!
They exist but they don't'!
They don't exist but they do!
They are "zero". i.e.: They are hollow,
They are nothing,
They are futile,
They are senseless,
They do not have the value of even a normal figure,
"They do not exist",
Because, only "1" is a figure,
As it is a unit figure,
But the same "zero", when sits before the one "1"..............???????????
When "zeros" are placed before the one "1",
Turn the "1" into millions and billions,
But all the hundreds, millions and billiards are only "1":
hundreds of "1", millions of "1", billiards of "1"....
because,
only "1" is figure,
Two and three and four and five and six and seven and eight and nine means:
tow "1", three "1", four "1", five "1", six "1", seven "1", eight "1", nine "1",
ten, eleven, twelve, thirteen....twenty....thirty......
One hundred, two hundred,....
One thousand, two thousand,....
One million, one billion, one trillion, one quaterlion.........and all
are only
"1",
and the rest are zero.


In mathematics:
Only "1" is a figure,
In this universe:
It exist the only figure.
The remaining whatever which exist,
are all zeros,
all nothing,
all futile and hollow,
"Zero": A hollow circle,
It circulates around,
And finally arrives at its beginning point, and.............
nothing!
that is all.
There is only "1"-and before i- till eternity-zeros,
Zero: Hollow, futile, nothing,
When wishes to be "itself",
to be alone,
Is that when it wants to be with zeros only,
But when it sits before "1"...........?
And when it wishes to exist only for "1",
And to free itself from futility and loneliness,
should become the companion of "1"?.


You, my dear child.
The child of nine or ten years of age,
That you were nothing, you were dust, you turned into food,
Next eighty or ninety years, you will change into an old child,
You will turn into nothing, you will turn into dust,
You will circulate,
Like a circle,
Without aim, without meaning, hollow:
Once again, from the bottom, you will arrive to the initial point,
Like zero,
When you live for yourself,
When you wish to be only for your "own self",
To be alone,
When you wish to be only with zeros,
Your life, like a curve line, will cycle on yourself,
Like zero,
Again, from the bottom you will arrive, to the initial point,
You will remain, you will stink,
Like a pool,
You will be confined, like a circle,
Like "zero".
But if you sit before "1",..............?
If you wish to be only for "1",
and release yourself from futility and loneliness,
and be a companion of "1",..........?
You must live for others,
Your life, is like a horizontal line, and will move ahead,
Like a road,
Like a stream,
When you depart from "Yourself",
from the bottom, you will arrive to a habitable place, like a road,
from the bottom, you will spill into the sea, like a stream,
But if you sit before "1",
And if you wish to exist only for "1",
And come out of futility and loneliness,
And be a companion of "1",
You must die for "others",
You r life, will ascend, like a vertical line,
Like a wave,
Like a storm,
Like a high and proud peak,
Among the hills,
Like a cypress,
Among the moscoids- which grow in the face of sun,
Which stretch towards the sky-
Like a"Great Man", like a "Martyr",
An "Imam",
Among the wolves, among the foxes, among the mice,
which "rise up", which "stand",
rise, stand,
among the zeros,
Like "1".


Yes,
Only "1" is a figure,
It is the only unit figure,
The number of stars, the universes,
The earths and the heavens,
The number of all the things in universe,
"1",
In front of it-
till eternity-
Zeros.
There is "1".
There is no "1", Except God,
There is nothing,
There is nobody,
One, In front of It, Till Eternity, Zeros.

+ احسان شنبه بیست و هفتم بهمن 1386  نظر بدهید!

آخرين مطالب ارسالي
مترسك
يادداشت‌هاي يك بچه مثبت
بيچاره ليلي!
عاشق شده‌ بود
عبور از سد
iRcHaTaN Password Sender 7.1
خدانگهدار
ماه من
فايده نداره
سحرگاهی (شاعر: مهسا، کپی برداری از این متن ممنوع می باشد)

درباره ي ايستگاه

سایتی از همه نظر زیبا
www.Efair.persianblog.com
www.Efair.mihanblog.com
www.Efair.parsiblog.com
www.EfairXX.parsiblog.com


خوش آمديد



سيستم ارسال پيام

* نام شما :
* ايميل شما :
وب سايت شما :
* متن پيام :


آمار ايستگاه


پلير ايستگاه



 

خبرنامه







تاريخ و ساعت







لوگوي ما

ایستگاه  آخر بدون توقف



از طريق كد فوق، لوگوي ايستگاه را در سايت و يا وبلاگ خود قرار دهيد.


نويسندگان


امكانات ايستگاه



Google





صفحه اصلي |  پست الکترونيک |  اضافه به علاقه مندي ها |  دفتر مهمان



<< كپي برداري از اين سايت منوط به اجازه ي مدير ايستگاه مي باشد >>



Copyright © 2008 by Ehsan

www.Efair.coo.ir