کپی برداری از این متن به هر شکل، اکیدا ممنوع می باشد. متخلف را به خدا وا می گذاریم.
به نام خدایی که به حق شما را خاتِم و خاتَم پیامبران قرار داد.
از زمان پیامبری عیسی (ع) قرنها می گذشت. در این مدت گروهی از مردم تابع دین عیسی بودند، گروهی پیرو دین یهود و بسیاری از مردم از پذیرش دین حق منحرف گشته بودند.
قوم عرب در این دوران غرق در عقاید و خرافات باطن خود بود. بت پرستی رواج کامل یافته بود. زنده به گور کردن دختران نظام جامعه را تهدید می کرد. میخوارگی و آدم کشی در بین قبایل شدت می یافت؛ و سایر انحرافات نیز کم و بیش رواج داشت. در چنین دوران سرد و خفقان نیاز به مصلحی دیندار احساس می شد تا جامعه را به سوی سعادت سوق دهد و نجات دهنده ی انسانهای تمام اعصار باشد.
شما بودید آن مصلح برتر،با کتابی به عظمت جهان و پدیده هایش. فرمودید بگویید"لا اله الا الله تا رستگار شوید"
آری انسان ها را نجات بخشیدید به نور حق. از ظلمت جهل مردمانی بت پرست، آنها که می دیدند آثار خدا را امّا پرستش می کردند سنگ و چوبی را. خرمای کشت خود را به خدایی می گرفتند و سال بعد همین خرما خوراکشان بود و خدایی دیگر.
مصلح حق، ای فرزند عبدالله، ای ستوده، جهانی با چنین طرز تفکّر و جهل را به نور راهنمایی کردن چه دشوار است، امّا شما در برابر سنگ ها و توهین هایشان، در برابر شمشیر به دست گرفتن هایشان ایستادید.
بر می آمد از پیامبری بزرگ چنین کاری، پیامبری که خدا پیروزیش را بشارت داده بود، پیامبری که جهان در روز تولّدشان دید خشکیدن هامون را، افتادن کنگره های کفر در بلاد کفر را، دید بی آبی دریاچه ی ساوه را، دید خاموشی آتشکده ی فارس.
قرآن کتابی است عظیم، آسمان از عهده ی امانتش بر نمی آمد، کوه با نزولش متلاشی می شد؛ امّا تو ای اشرف مخلوقات، تنها تو بودی شایسته، شایسته و عظیم. تو بودی مخزن اسرار خدا، تنها تو تاب نزولش را داشتی.
مردی چهل ساله، بزرگ، تاب آورد آنکه جهانی سرباز زد.
خداوند در نخستین آیه ی سوره ی اسراء به صراحت اعلام می دارد برتری ات را بر مخلوقات. " به پاکی یاد کنید آنکه بنده ی خویش را شبانگاهی از مسجد الحرام به مسجد الاقصی که پیرامونش را برکت دادیم، بُرد تا شگفتی های قدرت خود را به وی بنماییم."
ای رسول خدا، خداوند شرافتی عظیم برایت قرار داده؛ معراجت در دوازدهم بعثتت.
باور نکردند حرفت را، دیدند شتر سیاه و سفید پیشرو کاروان تجارتی وادی تنعیم را، امّا باز هم از دشمنی دست نکشیدند.
کافران، آن حیوانات انسان نما، دریدند سینه ی عمویت حمزه را در جنگ احد، با اشک هایت آسمان گریست.
بودی آن پیامبر خاک نشین، امّا افلاک به اذن الله مطیع پیامبرش بودند. به حصیری می نشستی و نان جو می خوردی، هم درد مظلومان و دشمن ستمکاران.
حجة الوداعت، وداع با دنیا و مردم دنیا بود. به پایان رسید آن همه سختی، آن همه بی وفایی و قدر نشناسی در برابر لطف و کرمت.
دینت را کامل کردی و عترت و کتابت را به یادگار گذاشتی برای تمام اهل جهان و در تمام قرون و اعصار.
" اللهم اغفرلی و ارحمنی و الحقنی بالرفیق الاعلی"
خداوندا مرا بیامرز و بر من ببخشای و مرا به دوست برترین که تو باشی، ملحق کن.
« درود بی پایان خداوند بر تو و خاندان پاکت » |